قربان فرمالیستت یا حسین

نوشته شده توسط : محمد منتظری در تاریخ : ۱۳۸۸/۱٠/٥و در ساعت :٢:٢٩ ‎ق.ظ

 

پرده اول

بلند صلوات بفرست!

حاجی این را گفت و در دیگ را برداشت. چند نفر دیگر هم همزمان شروع کردند این ور و آن ور بدوند. یکی آبگردون را می‌آورد، یکی ذغال‌های روی در دیگ را می‌ریخت تو منقل، یکی...

معترضه اول

روشنفکری این را رسالت خود می‌داند که تا فیها خالدون اعتقادات معتقدان را انگولک کند. البته این بیشتر مربوط به روشنفکری نصفه نیمه ایرانی، یا همان شبه روشنفکری بیماری است که یک اقتباس ناهمگون  از انتلکچوالیزم قرن نوزدهمی غربی‌ست. خود روشنفکری غربی هم به این نقطه رسیده که مواجهه‌ای همدلانه با ارباب کلیسا، مسیحیان راست‌کیش و مسیحیان عامی داشته باشد.

پرده دوم

وقتی دیگ آخر رو آبکش می‌کردند، دیگ اول دم کشیده بود. حاجی که اتفاقا پسر جوانی هم بود، یک چفیه دور تا دور کمرش بسته بود که در قسمت جلو، کاملا زیر شکمش ناپدید می‌شد. همین‌طور که عرق پیشانی‌اش را با آستین پیراهن مشکی می‌گرفت، داد زد: اجرت با آقا ابا عبدا... بلند صلوات بفرست. بعد با آن هیکل درشت و شکم برآمده، چغر، روی پاشنه‌اش چرخید و آبگردون سه منی را زد توی دیگ و برنج‌ها را ریخت توی آبکش و باز فریاد زد: محمدیاش صلوات قرا ختم کن...

معترضه‌ دوم

مناسک دینی، به رغم ظاهر غیرعقلانی و صبغه ماوراءطبیعی‌اش، کارکردهایی دارند که فهم آن، گاه مطالعه و مداقه عمیقی را طلب می‌کند. البته طبیعت این قسم امور، آن است که با گذر زمان، پیرایه‌ها و اضافات فراوانی را در حواشی خود جمع کنند. اما باطن آن همیشه مشتمل بر یک‌سری مفاهیم است که همه یا بخش عمده‌ای از آن متضمن کارکردهای اجتماعی و اخلاقی‌ست. گاه برای بازشناسی این کارکردها، حتی به دید باریک و دقیق هم نیازمند نیستیم، چه آنکه با نظر به نتیجه آن، غایت‌اش هم دیدنی‌ست.

پرده سوم

حاجی دولا شد تا آبکش آخر را خودش درون دیگ برگرداند. پشت پیراهن حاجی از توی شلوارش بیرون آمد و خط باسن پشمالویش آشکار شد. آن جوانی که پشت حاجی ایستاده بود با شرمی معصومانه، رفت آن طرف تا پشت حاجی ایستاده نباشد. حاجی اصلا متوجه این ماجرا و آن شرم هم نشد. باز چغر دوید طرف دیگ اول و با چهار پنج نفر دیگه بلند گفتند «یا علی» و دیگ را روی زمین گذاشتند. حاجی دوید طرف ایوانی که خانم‌ها بالایش ایستاده بودند و با سر پایین، بلند گفت: حاج‌خانم قابلمه‌ها رو بیار که خلق ا... گشنه‌ موندن.

معترضه سوم

موبد خورشیدیان (موبد موبدان) در یک جلسه پرسش و پاسخ، کارکرد عاشورا را مشابه گاه‌انبار‌های ایرانی‌ــ‌زردشتی دانست و متذکر شد: «هدف در هر دوی اینها، داد و دهش است و گذشته از عنوان، هر دوی اینها مناسکی نیکو و پسندیده‌اند.» نظرگاه تقلیل‌گرایانه روشنفکران، نسبت به مناسکی که دین‌ورزان در زمان‌های قدسی به آن مشغول‌اند، از نگاه مکانیکی ایشان نسبت به حوادث قدسی خبر می‌دهد. نواهای قدسی، عبارات قدسی و حرکات قدسی، اموری هستند که مطالعه آن‌ها تنها در یک جغرافیای قدسی امکان‌پذیر است. چه آنکه غیر از این، راز وارگی آن مکشوف نخواهد شد.

پرده چهارم

حاجی همین‌طور که اشک توی چشم‌هایش جمع شده بود و با دست راستش، آرام می‌زد روی پشت دست تپل‌اش، مردمی که دور سفره نشسته بودند را تماشا می‌کرد و زیر لب می‌گفت: قربون کرمت برم آقا. حاجی آرام ایستاده بود. آرام آرام...

 

ــ دنیایِ کبابِ شابدولعظیمی

نوشته شده توسط : محمد منتظری در تاریخ : ۱۳۸۸/٩/٢٠و در ساعت :٥:۳٠ ‎ب.ظ

 

ــ دنیایِ پرفکشنیست‌ها

ــ دنیایِ بخش‌نامه‌هایِ پسا فرمایشی

ــ دنیایِ فیلسوفانِ تحلیلی

ــ دنیایِ «ح» هایِ حلقومی

ــ دنیایِ صلح‌طلبان ببو

ــ دنیایِ گشاد‌ها

ــ دنیایِ مجازی

ــ دنیایِ کسانی که احساسِ تکلیف می‌کنند

ــ دنیایِ 12 تایی‌ها

ــ دنیایِ 24 تایی‌ها

ــ دنیایِ SLK

ــ دنیایِ PK

ــ دنیایِ تئاتری‌ها

ــ دنیایِ «من به عنوانِ یک دانشجو» ها

ــ دنیایِ کافه‌ ها

ــ دنیایِ «کفایه‌» ها

ــ دنیایِ مارکسیست‌هایِ قائل به یهوه

ــ دنیایِ مردانِ بسیار زن دوست

ــ دنیایِ مردانِ زنِ بسیار دوست

ــ دنیایِ زنانِ بسیار مرد دوست

ــ دنیایِ زن‌هایِ مردِ بسیار دوست

ــ دنیایِ زنانِ از صندوق‌خانه در رفته و به وزارت رسیده

ــ دنیایِ مردانِ ولایت زن را برنتابنده

ــ دنیایِ مهوعِ سیاست

ــ دنیایِ شابدوالعظیم

ــ دنیایِ کبابِ شابدولعظیمی

ــ دنیایِ ما همه قربونت بریم الهی

ــ دنیایِ موحشِ مسعود کیمیایی

ــ دنیای کسایی که شب کابوس می‌بینن که گلشیفته فراهانی با اون دستای درازش، دنبالشون کرده

ــ دنیایِ سوبژکتیویست‌هایِ پدرسوخته

ــ دنیایِ هیدگرِ وامونده

ــ دنیایِ فردیدِ جز زده

ــ دنیایِ نئو آخوندهایِ اسپریت‌پوش

ــ دنیایِ سکولارهایِ قرآن‌پژوه

ــ دنیایِ سر فصل‌هایِ مصوبِ درسی

ــ ...

 

من از این عزیزان دعوت می‌کنم که همین کاری رو که من(+) و هابیل(+) کردیم، ادامه بدن:

رضا خوابگرد

عمه نازلی

جواد

رضا بنده

 

 

ای عشق زیبای منی

نوشته شده توسط : محمد منتظری در تاریخ : ۱۳۸۸/٩/۱٥و در ساعت :۱٠:٢٠ ‎ب.ظ

 

دچار یک پرفکشنیسم منحط و مبتذل شدم. نه تنها من، این بلایی است که دارد تقریبا سر خیلی از ما می‌آید. صفر و صدی بودن، سیاه و سفید دیدن و در مجموع یک کمال‌گرایی مبتذل که گاهی طاقت‌فرسا می‌شود. تصمیم می‌گیریم یک کار ساده انجام دهیم، آنقدر در ذهنمان بسطش می‌دهیم که از عظمتش  مبهوت و موحش می‌شویم. البته به همین‌جا ختم نمی‌شود، این کمال‌گرایی مبتذل ما را به منتقدانی بی‌عمل بدل کرده. اگر کار را زمین بگذارند و بگویند تو ادامه بده، باز هم مبهوت و وحشت‌زده می‌شویم، چه آنکه به دست خود، هیولایی سهمگین ساختیم، تا آنجا که خود نیز نمی‌توانیم آن را در بند کنیم.

تسری این اندیشه به حوزه انتخاب‌هایمان، ما را به انسان‌هایی بزدل تبدیل کرده که عطای انتخاب کردن را به لقای عوارض ناخواسته‌ی بعدی‌اش می‌بخشیم. نمی‌توانیم انسان‌ها را تحمل کنیم، دوست کمتر می‌گیریم، تعامل کمتر می‌کنیم، در روابطمان محتاط‌تر می‌شویم و هر اندازه که انتخاب‌های‌مان بزرگتر می‌شود، ما نیز منفعل‌تر می‌شویم.

اما من بسیار اندیشیده‌ام که چه چیز درمان این کمال‌گرایی مبتذل است. تقریبا هر بار به یک جواب واحد رسیدم: عشق

در عشق چه مکانیسمی عمل می‌کند که بند محاسبات کمی را از پای انسان می‌گشاید و او را در هول‌ترین ورطه‌ها هول می‌دهد؟ حتی گاهی تبدیل به یک مخدر خطرناک شده که تعقل را از اعمال انسانی ساقط می‌کند. اما «کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ» ما به دنبال درمانی برای کمال‌گرایی بی مرز خود می‌گردیم که البته کمی عشق، به ما درمانی حیرت‌انگیز عطا می‌کند. اصلا شاید مکانیسم عشق، «پازل وارگی» آن باشد. یعنی ما طالب امری ناقص می‌شویم (چه آنکه اصلا کمال به جز در وجود حضرت حق، مردود است) بعد از آن قطعه دوم پازل، یعنی عشق را در کنار امر ناقص نهاده و کمال را حاصل می‌کنیم. مشکل از آنجا آغاز می شود که ما کمال را در عالم خارج جستجو می‌کنیم، حال آنکه بخشی از کمال، آن‌چیزی است که در وجود ماست و ما آن را به دیگران اعطا می‌کنیم و آن پاره وجودی ما همان است که ورا نامند: عشق

ای عشق زیبای منی            هم من تو‌ام هم تو منی