پاییز بازی

نوشته شده توسط : محمد منتظری در تاریخ : ۱۳۸۸/٦/٢٩و در ساعت :٥:٠٦ ‎ق.ظ

یک سال گذشت، به همین سادگی و یک ماه گذشت، از آن هم ساده‌تر.‌

وقتی داشتم پستی را که یک سال قبل همین موقع (عید فطر) نوشته بودم، دوباره‌خوانی می‌کردم، شگفت‌زده بودم از ما‌ه‌ها و سال‌هایی که می‌گذرد مانند ابرها، همان مقدار آرام، همان مقدار سریع!

و به این فکر کردم که از سال پیش تا امروز چه اتفاقاتی که رخ نداد! چه برای من، چه خانواده‌ام، چه دوستانم، چه مردمم.

از گفتن همه  یا بخشی از آن‌ها خودداری می‌کنم، چون من بولتن خبری نیستم! فقط یک چیز را خوب می‌دانم. از سال پیش تا کنون من بسیار تغییر کردم. شاید اگر بگویم دگرگون شدم مبالغه نباشد. نگرش انتقادی تا حد زیادی در من وجود داشت، به شکلی که گاهی دیگران را با آن می‌رنجاندم. ام این نوع نگرش امسال چنان در من تقویت شده که خودم هم از آن در رنج و سختی افتاد‌ه‌ام. شاید اینکه کسی بالای سر شما بنشیند و دائم اعتقادات و اندیشه‌های شما را هم بزند، خوشایند نباشد. اما یک برکت دارد و آن اینکه اندیشه را از حالت رکود و جمود خارج می‌کند.

حالا نگرش انتقادی من بیشتر از حوزه رمان و داستان معطوف شده به حوزه دین. جایی که می‌پنداشتم امن‌ترین جای دنیا برای آرامش است (استامینوفنیزه کردن دین!) حالا به درستی دریافتم که باید به متروکه‌ترین و تخته‌ترین زوایای وجودم بروم و پس از زدودن غبار و تار عنکبوت ببینم چه دارم، چه ندارم.

حالا دارم کم‌کم برای این خانه‌ی لخت و پتی اسباب و اثاث جمع می‌کنم.

دعا کنید قشنگ از آب دربیاید.

پ‌.ن‌: برای پاییز برنامه‌های زیادی دارم...

پاییز...

این فصل عاشقی...

پاییز 

پیاده نظام وهابیت و یا نمایشگاه [پوست] قرآن

نوشته شده توسط : محمد منتظری در تاریخ : ۱۳۸۸/٦/۸و در ساعت :٩:۳۳ ‎ب.ظ

 

نمایشگاه قرآن طبق معمول هر سال برپا شد و باز هم باباهای ریشویی که فرزندشان را قلمدوش گرفتند و با همسر محجبه در طول و عرض نمایشگاه، بهر تفرج، قدم می‌زدند (و احیانا یکی از این کتاب‌های داستان‌های قرآنی و یا پازل مذهبی نیز برای فرزندشان ابتیاع نموده‌اند)

ناله کردن از این‌که نمایشگاه یک سرچ کتاب یا انتشارات ندارد و یا اینکه اصلا نمایشگاه کتابی که دردی از ما دوا کند، ندارد، توی سرمان بخورد! به جز قرآن با طرح جلدها و صحافی‌ها و خطوط و تراجم مختلف، تنها کتاب دیگری که می‌توانستیم پیدا کنیم، سری کتاب‌هایی بود که به قول جواد عزیز، هر انتشاراتی آن را چاپ کند، جلدش قرمز است! و آن هم مربوط می‌شود به ابلیس و جن و دوزخ و پل صراط و رازهای مرگ و ...!

اما ای کاش فقط همین بود. مشتی بی‌‌سواد به خود اجازه می‌دهند تا درباره بحر عظیمی از معانی و جهان بی‌منتهایی از معارف که از درک عظمت آن عاجز‌اند، دست به قلم برده و بی‌شرمانه لجن‌پراکنی کنند و به خیال خود خاک بر صورت خورشید پاشیده و چهره منور تصوف و عرفان اسلامی را مخدوش کنند. و بیشتر آنچه که باعث تاسف است این است که این کتاب‌ها به عنوان کتب دینی و قرآنی در این نمایشگاه به نمایش در می‌آید.

ای کاش فقط یکی از این آثار با علم و قدرت تصوف را به نقد می‌کشید. وقتی که به اجمال، فهرست این کتاب‌ها را نگاه می کردم، عناوین فصول من را به خنده می‌انداخت: شکنجه و خود آزاری در تصوف، شرک، لاابالی‌گری، بی‌دینی، دوری از معارف اهل بیت!، دریوزگی و گدایی، شاهدبازی (همان بچه بازی!) و... . نشر موعود هم زحمت کشیده‌اند افاضه فیض فرموده‌اند یک عدد سی‌دی با عنوان "صوفی‌گری" بیرون داده‌اند و در پشت قاب سی‌دی هم نوشته‌اند : از مجموعه لوح‌های فشرده، ویژه شناسایی فرقه‌ها و فرقه‌سازی استعماری در جهان اسلام!!!

 صوفیگری

 تیترها و عناوین فصول و رده‌بندی‌های این آثار به وضوح بی‌سوادی تولیدکنندگان آن را فریاد می‌کرد (می‌خواهیم خوش‌بین باشیم و نگوییم که اغراض ایشان را افشا می‌کرد) یعنی از قرن دوم هجری به این طرف، آمریکا و انگلیس در حال ترویج صوفیگری در عربستان و عراق و شام و ترکیه و آندلس و مغرب و مصر و شمال آفریقا، از آن طرف و ایران (شامل افغانستان و تمام کشورهای حوزه ماوراء النهر) و هند و چین و اندونزی و مالزی از این طرف بوده‌اند. حقیقتا می‌خواستم دستم را به دلم بگیرم و از خنده جلوی غرفه موعود قل بخورم!

چرا به نام قرآن و دین، تیشه به ریشه همان دین و قرآن زده می‌شود؟ این حرکت قرار است به کجا منتهی شود؟ مگر طراحان تخریب تصوف فراموش کرده‌اند که اسلام، بعد از شمشیر عمر، توسط اقوال و اعمال اهل تصوف بود که در تمام نواحی شرق آسیا و شرق اروپا گسترش یافت، آن هم با آن چهره معنوی و اصیل و زیبا. مگر دمل در گردن دارند که نمی‌توانند سرشان را به سمت آسمان بلند کنند و ببینند این همه بدایع و لطایف از ادبیات و عرفان و هنر و معماری که توسط عارفان خلق شده و 1400 سال فرهنگ جهان اسلام را غنا بخشیده است؟ مگر نمی‌بینند که متصوفه از سنی و شیعه سلسله ارادت و خرقه خویش را به علی (ع) و از آن طریق به پیامبر می‌رسانند؟ چرا نادانسته به پیاده‌نظام سلفی‌ها و وهابی‌ها تبدیل شده‌اند؟ سخن واعظ زاده خراسانی1 در این باب تکان‌دهنده و هوشیار کننده است:

چون تسنّنِ سنّتى حامى سیاسى قوى‌اى ندارد و فکر سلفى ها متکى به قدرت و ثروت است، آینده با اینها خواهد بود. فقط دو جریان وجود دارد که در مقابل سلفى‌ها ایستادگى مى‌کند، یکى جریان تشیع است که پس از انقلاب از ایران شروع شد، که البته چندان قدرتى در جهان اسلام ندارد. مثلا من در بلژیک دیدم که امام ده‌ها مسجد را وهابى‌ها تعیین مى‌کنند و به آنان پول و خط فکرى مى‌دهند، اما مسجد کوچکى هم هست که جمع محدودى شیعه در آن جمع مى‌شوند. این فکر وهابى‌هاست که در چندین کشور در میان مسلمانان حکومت مى‌کند. در هرحال، فقط دو جریان در برابر آنان وجود دارد: یکى همین جریان تشیع است که تلاش هاى محدودى دارد، یک جریان دیگر، که خیلى از این قوى تر است، جریان تصوف است. تصوف در عالم اهل سنت اساساً به یک اصل تبدیل شده است، یعنى گویا هرکسى باید در فقه پیرو یک امام و در عقیده پیرو یک امام، مانند ابوالحسن اشعرى، و در تصوف هم پیرو یکى از اقطاب و داراى رشته و سلسله باشد، و این جزء دین شده است. وهابیت همه جا به شدت تصوف را مى کوبد، چون تصوف نفوذ زیادى دارد. مسئله تصوف زمینه خوبى است براى مبارزه با افکار و گرایش هاى وهابیت. مى‌توان از این زمینه‌ها استفاده کرد.2

کسانی که به تخریب تصوف به عنوان یک رسالت نگاه می‌کنند یا می‌دانند که رسالت ایشان ترویج وهابیت است یا نمی‌دانند که در بازی مفتی‌های سعودی، حمال فکری‌اند که این هر دو گناهی نابخشودنی است.

و سخن آخر اینکه وقتی نمایشگاه و کتاب‌های آن را می‌دیدم، ناخودآگاه یاد این بیت از اشعار مولانا افتادم:

ما ز قرآن مغز را برداشتیم                         پوست را بهر سگان بگذاشتیم

پی‌نوشت: البته از نمایشگاه قرآن دست خالی هم بیرون نیامدم! از طبقه زیرین نمایشگاه یک تابلوی نادعلی ابتیاع نمودم!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- محمد واعظ زاده خراسانى، رییس مجمع جهانى تقریب مذاهب اسلامى

2- گفت و گو: چشم‌انداز تقریب مذاهب اسلامى، آیت‌اللّه واعظ‌ زاده خراسانى، مجله هفت‌ آسمان،شماره 9 و 10

 

یادداشت یک برادر مکتبی برای خواهران مکتبی (مکتب فمنیسم!)

نوشته شده توسط : محمد منتظری در تاریخ : ۱۳۸۸/٦/٢و در ساعت :٤:٢٦ ‎ق.ظ

 

قبل از گفتن هر چیز مناسب‌تر دیدم بخشی از گفتگوی شبکه ABC با "دوریس لسینگ" (برنده جایزه نوبل ادبیات در سال 2007) را اینجا بیاورم تا مدخلی باشد بر سخنانی که در پی می‌آید:

ـــ وقتی از ذهنیتتان درباره فمینیسم حرف زدید، گریه‌هایی که کردید، داد و فریاد‌ها... شما شیطان بودید، دوریس لسینگ.

ـــ بله، می‌دانم. اما نصف چیزهایی را که دیگران فکر می‌کنند من گفته‌ام، حقیقتاً نگفته‌ام. اما مردم دوست دارند به طور معصومانه‌ای خشمگین باشند و من به آنها این شانس را دادم.

ـــ حالا خودتان بگویید دقیقاً چه می‌خواستید بگویید؟

ـــ می‌خواستم از فرهنگمان بگویم که در آن مردها اتوماتیک‌وار حقیر هستند. من واقعاً از این تفکر متنفرم. ما حالا فرهنگی داریم که بخشی از زبان، آگهی‌های بازرگانی و برنامه‌های رادیویی ماست و در آن مردها تحقیر می‌شوند. من می‌گویم وقتش رسیده این تحقیرها تمام شود. اما فکر نمی‌کنم این چیزی باشد که باعث خشم دیگران شده باشد.

ـــ خوب، باید بگویم که این چیزی است که در استرالیا موضوع سرمقاله روزنامه‌ها شده؟

ـــ واقعاً؟

ـــ بله. قضیه این بود که شما گفته‌اید احمق‌ترین، بی‌سوادترین و کثیف‌ترین زن می‌تواند بهترین، مهربان‌ترین و باهوش‌ترین مرد را تحقیر کند و هیچ‌کس هم اعتراضی نمی‌کند.

ـــ دقیقاً. من گفتم که...

ـــ همین را گفتید؟

ـــ بله، دقیقاً. و پشت حرفهایم می‌ایستم. در جوانی دختری گستاخ بودم. همیشه با مردها درگیر می‌شدم و از آنها می‌پرسیدم: «چرا از من حمایت می‌کنید؟ من یک زن کوچولوی احمق نیستم.» و آنها هیچ‌وقت نمی‌‌‌‌‌فهمیدند من چه می‌گویم. رفتار آنها بخشی از فرهنگ بود. خوب، زنها حالا همان رفتار را دارند و حتی نمی‌دانند که این کار را می‌کنند. نمی‌توانم درک کنم چرا ما باید به بدی مردهای آن زمان (بعضی از مردها هنوز آن‌طور رفتار می‌کنند) باشیم.

واقعاً شوک‌آور است. نُه یا دَه سالم بود که در مدرسه با چنین رفتاری از سوی یکی از همجنسانم روبه‌رو شدم. سرِ کلاسِ تاریخ، معلم ما که فمینیست بود به بچه‌های کلاس گفت که در طول تاریخ جنگهای متعددی رخ داده و دلیلش هم این است که مردها ذاتاً خشونت‌طلب هستند. حالا می‌شود صحنه را مجسم کرد. دختر کوچولوهای کلاس، متکبرانه به خودشان می‌بالند. پسربچه‌هایی که مدام از سوی زنان تحقیر شده‌اند رفتار بدی دارند.

ـــ به نظر شما علت اینکه فمینیست‌ها، مردها را تحقیر می‌کنند چیست؟ چرا رفتار بی‌رحمانه‌ای با مردها دارند؟

ـــ‌خوب، آنها مدتهای طولانی تحقیر شده‌اند و حالا جایگاهشان را به دست آورده‌اند و این انتقامی ساده است. بیشترشان چنین انگیزه‌ای دارند. به گمانم آنها نمی‌توانند بفهمند چه رفتار نامناسبی دارند. واقعاً وحشت‌انگیز است...

ـــ ...در حال حاضر و در هشتاد و یک سالگی، به «ایسم» یا ایدئولوژی خاصی اعتقاد دارید؟

ـــ به تنها چیزی که اعتقاد دارم این است که آدمها باید قبل از سر دادن شعارها، فکر کنند.

ـــ هر شعاری؟

ـــ بله

این سخنان یک زن است در اعماق سرزمین‌هایی که زنانشان با مبارزه به حد مطلوبی از آزادی‌های انسانی دست یافته‌اند (توجه داشته باشید که عرض کردم "مطلوب". آنچه که مورد طلب یک زن بعضا سکولار غربی است، با آنچه مورد طلب یک زن مسلمان ایرانی، طبعا متفاوت است و نباید اندیشید که زن غربی به کژراهه رفته، او دقیقا به همان راهی رفته که می‌خواسته، اگرچه ما مسلمانان آن را کژراهه تلقی کنیم) در واقع برای زنانی که در ایران برای کسب آزادی‌هایشان تلاش می‌کنند می‌توان یک چنین پروسه و غایتی را متصور بود. گو اینکه سیره عملی این زنان تا حدی می‌تواند مبین راه و اهدافی باشد که فمنیست‌های کشور های شرقی ـــ‌خودآگاه یا ناخودآگاه‌ـــ قدم در آن نهادند.

بسیار بسیار بسیار زود است که بخواهیم برای یک چنین حرکت نوپایی آسیب‌هایی شناسایی کنیم و زنان را از آن بر حذر داریم. اما به هر تقدیر این یک واقعیت است که در دهک‌های بالای فرهنگی جامعه ما، نهضت فمنیسم در حال شکل‌گیری‌ست و به لحاظ صبغه‌ی عملی‌اش، دیر یا زود با این آسیب‌ها مواجه خواهد شد، و چه بسا که این اتفاق افتاده باشد.

عملکرد فاجعه‌باری که مردها در طی قرون و اعصار به جا گذاشته‌اند به راستی تمثالی از ایشان به جا گذاشته که اگر به آن بنگریم مجموعه ای از صفات رذیله را در آن مجتمع می‌یابیم، همچون: خشونت‌طلبی، تمامیت‌خواهی، زورگویی، انحصارطلبی، تجاوز، وحشیگری و... اما دقیقا بحث بر سر این قضیه است که ما از کدام مرد سخن می‌گوییم؟ مرد تاریخی؟ یا مرد حقیقی؟ (من در اینجا مرد حقیقی را به معنای مردی گرفتم که در زمان حال محقق شده!)

انقلاب از ریشه‌ی قلب به معنای دگرگونی است. یعنی عده‌ای سعی بر آن دارند تا اوضاع به گونه‌ی دگر باشد، در واقع این گونه‌ی موجود است که پتانسیل لازم برای تحقق دگرگونه‌گی را فراهم می‌کند. انقلاب فمنیستی هم یک چنین مکانیزمی دارد. زن‌ها را اگر مانند تیری تصور کنیم که مردها کمان آن را قرن‌هاست که می‌کشند، آنگاه متوجه خواهیم شد که این تیر با چه شدتی رها خواهد شد. همیشه اقدامات افراطی و به دور از اندیشه، در صدر حوادث انقلابی توجیه شده و تقریبا معقول به نظر می‌رسند. شاید با گذشت زمان و آسیب‌شناسی آن حرکت انقلابی باشد که افراد به زوایای حرکت افراطی خود واقف گردند.

چیزی که روشن است این است که این حرکت فمنیستی در کشور ما کم و بیش آغاز شده و نشانه‌های آن را در عدم تحقق حرکات مردمحورانه (از قبیل تصویب لایحه حمایت از خانواده) شاهدیم که به همت زنان آگاه گام‌به‌گام (هر چند ضعیف) در حال پیش‌روی و مطالبه حقوق است. این حرکت البته در ابعاد کوچک‌تر، در محیط خانواده‌ها، دیرزمانی‌ست که آغاز شده و زنان سعی دارند تا حقوق خود را با مطالبه دم دستی‌ترین آنها، احقاق کنند.

اما آنچه مورد نظر این مطلب است این که زن‌ها یک چیز را نباید فراموش کنند و آن هم تفاوت "مرد تاریخی" است با "مرد حقیقی". شاید اکنون که در صدر این جنبش در کشورمان قرار داریم، طرح این موضوع دارای اهمیت باشد، چرا که همیشه پیش‌گیری بهتر است از درمان. خانم‌های محترم عنایت داشته باشند وقتی که با یک مرد حقیقی (مانند همسر، پدر یا برادر یا عمو و پسرخاله و قص علی هذا!) روبرو هستیم در واقع با یک مرد حقیقی روبرو هستیم! نه تاریخی!. یعنی این مردی که در مقابل ما ایستاده همان "سزار" وحشی یا "خسرو پرویز" صاحب حرمسراها یا فلان فقیه که جای زنان را در صندوق‌خانه می‌دانسته و یا فلان مرد کثیف عرب که خاک و خولی بوده، نیست. این همان مرد حقیقی محترم و عطرزده و آشنا به حقوق زن‌هاست که برای شما و حقوقتان احترام قائل است. لزومی ندارد که شما در انتقام‌تان از مردان متحجر تاریخی، کاناپه را در حلقوم مرد حقیقی فرو کنید!

البته این درست است که افراط، آن سر تفریط است. ولی دو نکته مهم است:

یک اینکه آن مردانی که در دهه‌های اخیر متولد شده‌اند هیچ دستی در تاریخ نداشته‌اند (هرچند هر انسانی ـــ‌چه زن و چه مرد‌ـــ در صورت تربیت نادرست در هر زمان از تاریخ که متولد شود، این پتانسیل را دارد که به انسانی مستبد و دیکتاتور تبدیل شود) و لذا بهتر است که ابتدا با ذهنیت مثبت به سراغ مردها بروید و اگر خلاف آن ثابت شد، سپس موضع بگیرید.

دو اینکه زن‌ها، کم‌کم با حقوق خود آشنا می‌شوند و دیر نیست که از خبر کاندیداتوری یک زن برای ریاست جمهوری در ایران، کسی متعجب نشود. آن روز یقینا زن‌ها باز خواهند گشت تا به پشت سر خود نگاه کنند. بهتر است آن هنگام، در کارنامه‌ی خود اعمالی را نبینند که ایشان را به یاد دورانی سیاه از انتقام‌جویی بی‌اندازد. انتقام از کسانی که در شکل گیری تاریخ سیاه مردانه هیچ دخالتی نداشتند...