هفت دروغ (1)

نوشته شده توسط : محمد منتظری در تاریخ : ۱۳۸۸/۸/٢٩و در ساعت :٢:٥۱ ‎ق.ظ

 

نگاهی نزدیک، به هفت افسانه بزرگ سازمان دین [اینجا بیشتر مسیحیت منظور نظر است]1

از ورای قرن‌ها، میلیون‌ها انسان به دام حرکات جنون‌آمیز دین افتاده‌اند. چه تعداد یهودی و آواره، در اردوگاه‌های2 نازی‌ها رنج کشیدند، در حالی که کلیسا‌های آلمان، از آن چشم‌پوشی می‌کردند؟ چه تعداد انسان در قرون‌وسطی و در طی جنگ‌های صلیبی به نام خدا کشته شدند؟

به نظر می‌رسد که تعدادی از رهبران دینی می‌خواهند به ما بگویند که ما به اندازه کافی درستکار و راست‌اندیش نبودیم تا بتوانیم خدا را در خودمان شهود کنیم. [به این معنی که این اتفاقات حاصل بدکرداری و بداندیشی انسان بوده نه خدا] چه کسی این حرف را می‌زند؟

اگر خدا خیر و کامل است، چرا این همه بدی و رنج در دنیا وجود دارد؟

چگونه فردی می‌تواند برای پاسخ دادن به این مسئله به کتاب مقدس [عهدین یا همان تورات و انجیل] تکیه کند، در حالی که کتاب مقدس یک ترجمه سست از اساطیر باستانی است؟

چگونه ما می‌توانیم به دینی اعتماد کنیم که در سرتاسر تاریخ از بندگی‌ انسان‌ها و انقیاد زنان دفاع کرده؟

این مجموعه‌ای از پرسش‌های جنجالی است که کسی نمی‌خواهد به آن نزدیک شود. لذا من در هفت مرحله به آن خواهم پرداخت.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

اشتباه نفرمایید! من لامذهب نشده‌ام! اگر مایل بودید، برای فهمیدن جزئیات جریان به پی‌نوشت یک مراجعه کنید، اکنون می‌روم سر اصل مطلب:

ما انسان‌های دین‌دار معمولا رواداری اندکی در برابر آنچه که اعتقادات ما را مورد سوال قرار می‌دهد، به خرج می‌دهیم. گاهی حتی ترجیح می‌دهیم، گوش های خود را بگیریم اما سخنی مخالف اعتقاداتمان نشنویم. اما واقعیت آن است که عده‌ای (که البته اندک هم نیستند) برخلاف آنچه که ما می‌اندیشیم، فکر می‌کنند و اتفاقا دلایل محکمی هم برای اندیشه‌های خود دارند.

این عدم رواداری تنها جنبه‌ی تدافعی نداشته و گاهی صبغه پیش‌گیرانه به خود می‌گیرد و فرد دین‌دار، به لاکی تهاجمی فرو رفته و از آن موضع، نه تنها اندیشه‌های سکولاریستی، بلکه ادیان دیگر را نیز مورد حمله و سوءظن قرار می‌دهد. این دقیقا همان اتفاقی‌ست که ما مسلمان‌ها از آن ناخرسندیم، چرا که یهود و مسیحیت به دلیل تقدم زمانی نسبت به ما، برای خود این حق را قائل‌اند تا ما را بدعت‌گذار خطاب کنند.

این که بخواهم بگویم که اتخاذ چه موضعی درخور یک دین‌دار راستین است، نه در حوصله این مختصر است و نه بنده صلاحیت آن را دارم. لکن مواجهه با متن فوق من را به این فکر انداخت، تا به برکت آن، پاره‌ای از مباحث که ذهن من را مشغول کرده، اینجا قرار دهم تا با دیالوگی که با شما خواهم داشت، بخشی از آن را پاسخ گوییم. البته اجباری در پاسخ گفتن به همه‌ی مسائل مطروحه نیست. گاهی مجبور خواهیم شد، برخی از اموری را که اصلا برای ما مطبوع نیست، بپذیریم.

آنچه در این پست آمده و در مجموعه‌ای از پست‌ها، به دنبال خواهد آمد، یک مقدمه و هفت بخش است که ذیل هر کدام از بخش‌ها مسائلی در باب دین طرح می‌شود. نویسنده این متن، پری مارشال هر بخش‌ را این‌گونه نام‌گذاری کرده است: دروغ1، دروغ2، دروغ3 ... دروغ7. و در هر بخش یکی از بزرگترین دروغ‌هایی که دین به انسان‌ها می‌گوید را نام برده و آن را شرح می‌دهد.

هدف ما البته رد تمامی سخنان مارشال نخواهد بود. ما سعی خواهیم کرد به فریادی که در پشت این سخن است گوش دهیم، گاهی به او بگوییم این سخن تو پاسخ مستدل دارد، گاهی هم با او هم‌دلی کنیم، گاهی هم او را به بی‌سوادی متهم سازیم، و گاهی هم پنهانی به بی‌سوادی خود بخندیم.

البته در نظر داشته باشید که تکستی که من موضوع قرار دادم یک کار ضعیف در نوع خود است، اما به‌یقین، می‌تواند مقدمه‌ی خوبی باشد برای آنچه که ما می‌خواهیم در ذیل آن طرح کنیم: بررسی تلقی ما از دین و واکاوی اندیشه‌های متدینانه خود. نظر شخصی من این است که عصر روشنگری در اروپا و ظهور اندیشه مدرن، برکات فراوانی برای کلیسای مسیحی به همراه داشت، چه آنکه ایشان را دچار مصیبتی بزرگ کرد و آن هم عبارت بود از دست و پنجه نرم کردن با انبوهی فیلسوف سکولار. البته شاید در نگاه اول این امر بسیار ناخوشایند به نظر برسد، لکن از ژرفای این کشمکش سیصد‌ساله انبوهی متکلم مسیحی برخاستند که سکولاریسم را به عقب رانده و یک حاشیه امن عقلانی برای کلیسا فراهم آوردند تا بتواند در فضای سنگین اروپا و آمریکای شمالی تنفس کرده و حتی ببالد.

به هر ترتیب می‌خواهم که متن فوق را تنها یک بهانه برای سخن گفتن قلمداد کنیم و اطراف آن پرسه بزنیم. از شما هم می‌خواهم تا با من در بحث مشارکت کرده تا آن را پیش ببریم و به داشته‌ها و نداشته‌های خویش واقف گردیم.

برای آغاز از مقدمه شروع می‌کنم:

همانطور که اشاره شد روی سخن این متن بیشتر با مسیحیت است، لکن می‌توان در قدم اول تمام ادیان سامی و پس از آن سایر ادیان تئیستی4 و اتئیستی5 را مخاطب این متن دانست. نکته‌ اولی که از متن فوق به ذهن می‌رسد این اشتباه رایج است که فرد سعی می‌کند تا با تمثیلی نادرست، راه به یک نتیجه‌گیری منطقی ببرد. البته این همیشه یک اشتباه نبوده و در اغلب اوقات، فرد عمدا و ماهرانه با خلط وجه‌شبه، تشبیه را به گونه‌ای که خود می‌خواهد دگرگون‌ ساخته و سخن خود را منطقی جلوه می‌دهد. این جمله که " چه تعداد انسان در قرون‌وسطی و در طی جنگ‌های صلیبی به نام خدا کشته شدند؟" البته یک جمله تاثیر گذار و تکان دهنده است. اما پاسخ به این سوال، طرح یک سوال دیگر است: در جنگ کارتاژ، در حمله مغول به ایران، در جنگ جهانی اول و دوم و... مردم به نام که کشته شدند؟ اگر دین نبود، انسان به یقین برای جاه‌طلبی‌های خود بهانه‌ی دیگری دست و پا می‌کرد. 

پری مارشال وجود عامل شر در دنیا را، منافی با اعتقاد ما، به خدایی که آن را خیر مطلق قلمداد می‌کنیم، دانسته. درباب مبحث شر، بحث‌های پردامنه‌ای در کلام جدید و به ویژه در سخن "الوین پلنتینگا"6، فیلسوف تحلیلی مشرب معاصر، شکل گرفته است. اما این مبحث هنوز هم یکی از پر مناقشه‌ترین مباحث در میان متکلمان است و بسیاری از فیلسوفان سکولار، شر را قرینه‌ای بر عدم وجود خدا (در مفهوم سامی آن) می‌دانند.

اما واقعا در جهانی که دین‌داران، آن را صحنه‌ی عمل خدای خیر محض می‌دانند، وجود شر چه توجیهی دارد؟

 

                                                                                                                                 ادامه دارد...

 

پی‌نوشت یک: در نت مشغول چرخیدن بودم که به این سایت برخوردم، اگر شما هم در آن عضو شوید، طی 6-7 روز آینده برایتان هفت دروغ بزرگ ادیان را برملا می‌کند! (به ایمیلتان ارسال می‌گردد)

پی‌نوشت دو: خیلی جالب است! پاراگراف اول، خط اول، از مقدمه، نویسنده مثالش را با یهودی‌سوزی آغاز می‌کند. این مورد را به ویژه در طرح مسئله شر در عالم، چندین بار در سایر آثار کلامی نیز دیدم. همه برای اثبات وجود شر در عالم، به یهودی‌سوزی اشاره می‌کردند، حال‌آنکه، اگر من یک فیلسوف سکولار بودم که سعی داشت تا خدا را از اساس ساقط کند(الهی توبه!)، این مثال را به طور خاص هرگز نمی‌آوردم، چرا که در این مثال یک عده بی‌خدا و نژادپرست، عده‌ای از انسانهای با‌خدا را آتش می‌زنند (آن هم یهودی‌ها که هر یک نفرشان می‌ارزد به کل خلق‌الله!)

پی‌نوشت سه: اگر می‌توانید به هر کسی که درد دین (یا بی‌دینی) دارد، بگویید اینجا را بخواند. من خیلی امیدوارم، که طی این سلسله مباحث، یک اتفاق خوبی بی‌افتد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1ــ در این ترجمه، بخش‌هایی که در کروشه خواهد آمد، بخش‌هایی‌ست که خودم به ترجمه اضافه‌کرده‌ام تا مفهومی که از متن اصلی استنباط می‌شده، به خوبی بازتاب داده شود.

2ــ Concentration Camps اردوگاه‌هایی که در طی جنگ جهانی دوم توسط آلمان‌ها ساخته شد که، یهودیان و سایر اسرا را، پیش از مرگ، در آن نگه می‌داشتند.

3ــ Perry Marshall

4ــ Theistic

5ــ‌ Atheistic

6ــ‌ Alvin Plantinga