کید الخائنین

نوشته شده توسط : محمد منتظری در تاریخ : ۱۳۸٧/٥/۳و در ساعت :٩:٠٦ ‎ق.ظ

نقدی بر "کید الخائنین"

داستان کوتاهی از مجموعه "به کی سلام" کنم اثر "سیمین دانشور"

 سیمین دانشور

داستان کوتاه "کید الخائنین" اثری واقعیت گرا است. شخصیت های این داستان از این قرار می باشند:

(بقیه را در ادامه مطلب بخوانید)

 


-          سرهنگ آریانی فر، سرهنگ باز نشسته ارتش که با همسرش و تنها نوه دختری اش زندگی می کند. او چندان به ظواهر دین پایبند نیست اما به گفته همسرش قلبا آدم بدی نیست.

-          منصوره خانوم، همسر سرهنگ، زنی متشرع و اهل مطالعه و مشتاق به مسائل جاری سیاسی.

-          آقا شیخ عبدا...، پیشنماز مسجد اسدی، فردی روشن و دانا که به خاطر سخنانش بر ضد رژیم از رفتن به منبر و پیشنمازی ممنوع شده.

-          کیوان نوه دختری سرهنگ، کودکی خرد سال.

-          حاجی علی، تعمیر کار بخاری، فردی عامی و به ظاهر متشرع.

زاویه دید داستان سوم شخص است، مکان داستان تجریش و زمان آن در حدود اوخر دوره پادشاهی محمد رضا پهلوی به نظر می رسد. کشمکش داستان از نوع درونی است و مشتمل است بر کلنجار رفتن سرهنگ با خود بر سر اعتقادی که یک عمر بدان پای بند بوده و آنچه اکنون در پیش روی او قرار دارد. نقطه اوج داستان نیز در آن جایی است که عاقبت سرهنگ بدون توجه به مصلحت، به ندای قلب خویش پاسخ می گوید.

پیرنگ داستان: با نظر به سایر آثار سیمین دانشور می توان اینطور برداشت کرد که وی به حوادث پیرامون انقلاب بسیار حساس بوده و توجه شایانی نسبت به عوامل شکل دهنده انقلاب مبذول می داشته. او عنصر اصلی انقلاب را که همان مردم بودند، مورد بررسی قرار می داده، و در این بررسی به واکاوی تفکرات مردمی که در شرف انقلاب بودند می پرداخته چنان که در دیگر اثر او یعنی سه گانه نا تمام "جزیره سرگردانی" و "ساربان سرگردان" رد پای توجهات خاص وی به مقوله انقلاب و تاثیر مردم بر آن و به ویژه تاثیر متقابل انقلاب بر مردم، به وضوح قابل رویت است.

شاید آن چه در این داستان نقطه محوری را تشکیل داده مسئله مهم و چشم نا پوشیدنی مرجعیت در جهت دهی به حرکت مردم باشد. اعتمادی که مردم به مرجعیت داشتند و در مقابل مقاومتی که مرجعیت در برابر فشارها از خود نشان می دادند، رکن اساسی داستان است.

داستان مربوط به مردی است که اخیرا از ارتش با درجه سرهنگی باز نشست شده، او التزامی به ظواهر شریعت ندارد، اما به گفته همسرش قلبا آدم بدی نیست. شاید به همین خاطر باشد که تمام زیردستان او ترفیع گرفته و مقام بالاتری کسب کردند ولی او در جای خویش مانده و باز نشسته می شود. دانشور از این طریق و به اجمال به فساد دستگاه حاکم نیز اشاره ای می کند. به همین خاطر هم هست که با وجود آنکه سرهنگ سی سال از عمرش را در ارتش گذرانده، هیچ دل خوشی از آن ندارد، به شکلی که پس از سی سال تنها ارتباط خویش را با ارتش اندک حقوق باز نشستگی می داند، که اگر بیم بریده شدن این به اصطلاح آب باریکه نبود یکسره علیه تبعیض آن می شورید.

سرهنگ در اولین دیدار خود با آقا شیخ عبدا... به علت عدم شناخت، او را گدا قلمداد می کند و در صدد تحقیر او بر می آید، اما با نکوهش اطرافیان مواجه می شود. در اینجا نحوه تعامل مردم با این فرد روحانی قابل تامل است. همه مردم با او رفتاری محترمانه توام با ستایش پیشه می کنند، او را مظهر مقاومت دانسته و به شخصیت روحانی او که با جنگندگی و مقاومت گره خورده اقتدا می کنند، از آن حاجی علی خر مذهب گرفته که از دین تنها بخشی از آن مانند تعدد زوجات را برداشت می کند، تا همسر دانشمند و عاقل سرهنگ که به مسائل سیاسی روز واقف است و فعالانه در این میدان حضور دارد. بعدا به این جمع سرهنگ هم که اعتقاد درستی ندارد نیز اضافه می شود.

تحت تاثیر سخنان توام با نکوهش حاجی علی، سرهنگ در ملاقات بعدی با آقا شیخ به او سلام می کند که آقا شیخ در پاسخ آیه ای از سوره ای را می خواند که سرهنگ از آن تنها کلمه "خائنین" را می فهمد. با نظر به قرینه ای که در عنوان داستان آمده اینطور پیداست که آقا شیخ آیه 52 از سوره یوسف را خوانده: {و ان الله لا یهدی کید الخائنین} (و خداوند حیله خائنان را به هدف نمی رساند) و این آیه سخن حضرت یوسف است که پس از رسوا شدن زلیخا و اعترافش به حقیقت، بیان می کند. از این سخن آقا شیخ می توان بر داشت های متعدد کرد، از آن جمله اینکه شیخ خواسته سرهنگ را تحقیر نماید. سرهنگ هم با همین تصور از کوره در می رود، لیکن همسرش او را به آرامش می خواند و متوجه اشتباهش می سازد. برای سومین بار هنگامی که سرهنگ شیخ را می بیند، متوجه می شود که دو نظامی شیخ را با خود می برند. عوامل متعددی دخیل بود تا اینکه سرهنگ خود را در میان ماجرا وارد کند و شیخ را از مهلکه نجات دهد، از جمله ارشادات همسرش، ارادت مردم نسبت به شیخ، نا دل خوشی سرهنگ از حکومت و مهمتر از همه صفای قلبی خود سرهنگ که وی را به شیخ متمایل می نمود، چنانکه پس از عمری خدمت در ارتش، با انجام خدمتی به دشمن ارتش، ترضیه خاطر می یابد. این جا شاید راحت تر بتوان معنای آن آیه ای را که شیخ خواند، فهمید: حکومت پس از عمری تلاش برای تربیت یک سرباز، کیدش به هدف نرسیده و آن سرباز به خدمت مقاومت در می آید.