...!

نوشته شده توسط : محمد منتظری در تاریخ : ۱۳۸٧/٥/۱۳و در ساعت :٤:٠٠ ‎ق.ظ

چراغ ستاره من رو به خاموشی می ره
بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره
تاریکی با پنجه های سردش از راه می رسه
روی خاک سرد قلبم بذر کینه می کاره

مرغ شومی پشت دیوار دلم
خودشو این ور و اون ور می زنه
تو رگای خسته سرد تنم
ترس مردن داره پرپرمی زنه

دلم از تاریکی ها خسته شده
همه درها به روم بسته شده

دلم از تاریکی ها خسته شده...