فرش قرمز

نوشته شده توسط : محمد منتظری در تاریخ : ۱۳۸٧/٧/٢٠و در ساعت :۱:٥۸ ‎ق.ظ

فرش قرمز

سلام

چند روزی نمی‌گذرد از پخش تصاویری از گلشیفته فراهانی بازیگر سینمای ایران (عکس‌ها را می‌توانید اینجا ببینید) و من مطالب بسیاری این طرف و آن طرف، در این باره خواندم. از پست‌هایی که وبلاگ‌نویسان داده بودند تا نظرات مختلف و متناقض. اما در این میان هیچ کدام چیز‌هایی نبود که در ذهن من می‌چرخید.(بقیه در ادامه مطلب)


خوب نظرات بسیار بود همانطور که گفتم. برخی از گلشیفته متنفر شدند، برخی از آنان که دوستش نداشتند، عاشقش شدند، یک سری از هوادارانش ریختند و یک سری به آنها اضافه شدند، بعضی‌ها گفتند با روسری خوشگل‌تر بود، بعضی هم برعکس، بعضی گفتند آزاد شد، برخی گفتند اسیر شد، حتی یادم است یکی گفت مامان‌بزرگ من خوشگل‌تر است!

من نمی‌خواهم بگویم که چرا این کار را کرد(البته کاری نکرد، در واقع نداشتن حجاب امری سلبی است، حجاب نداشتن انجام کاری نیست، کاری انجام ندادن است!) در واقع هر کس نوعی از زندگی را می‌پسندد، شاید او هم استیل زندگی آمریکایی را می‌پسندد، به من ربطی ندارد، هر کس را در گور خودش می‌خوابانند. همچنین آنچه که اینجا به من مربوط نیست این است که قضاوت کنم که چرا حجاب ندارد، چون من مرد هستم و تا به حال با حجاب در فصول مختلف و در خیابان، تردد نکردم و نمی‌دانم چه حسی دارد. پس من از چه می‌خواهم سخن بگویم؟

می‌خواهم از نوع گلشیفته صحبت کنم یا به تعبیر ادق: "گلشیفته‌ی نوعی"

چه می‌شود که یکی گلشیفته می‌شود؟ باور‌های دینی؟ تربیت خانوادگی؟ محیط و وراثت؟ گرمی هوای تهران؟ میل به شهرت؟ میل به ثروت؟

هیچ‌کدام. چرا؟ چون در ایران خیلی‌ها گرمشان است و پول و شهرت هم دوست دارند، پس چرا گلشیفته، گلشیفته می‌شود؟ شاعر در این باره می‌فرماید:

تا که از جانب معشوق نباشد کششی               کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد

پس یک فاکتور دیگر هست که ما از آن غفلت کردیم و آن همان تقاضا از جانب آمریکاست. به نظر شما بازیگر سیه چرده با چهره شرقی در آمریکا که محل امتزاج اقوام و ملل مختلف است پیدا نمی‌شود که آمریکا (قطب فیلم سازی دنیا) محتاج سینمای ایران نشود! من به شما می‌گویم فراوان، اما آنها به درد آمریکا نمی‌خورند. آمریکا نیاز دارد تا به ایرانی بگوید:

ایرانی! هر چقدر در کشورت محبوب باشی، هر اندازه اعتبار کسب کرده باشی، هر چقدر به وطنت عشق بورزی و برایت بازگشت مهم باشد، باز من تو را به اشارتی به اینجا می‌آورم، لباس‌های سنتی که با آنها در کشورت محبوب شده بودی و با آنها می‌شناختندت، از تنت خارج می‌کنم، لباس‌های خودم را به تو می‌پوشانم ، کنار پارتیشن‌های تبلیغاتی‌ می‌ایستانم و در برابر دوربین‌هایم قرار می‌دهم و عکست را به دنیا مخابره می‌کنم تا بگویم: ایرانی! از درون پوکیده‌‌ای.

ایرانی! آنچه به ثمن بخس می‌فروشی تمام عمری‌ست که پشت سر گذاشتی، وطنی که چه خوب و چه بد، در آن زندگی کردی، هویتی که چون مهری بر پیشانی، تا پایان عمر با توست و با لباسی که از تن در ‌می‌آوری از وجودت جدا نمی‌شود(چه ننگت بشود از آن و چه افتخار کنی به آن). اما تو می‌کوشی تا همه اینها را با آنچه من به تو اعطا می‌کنم معاوضه کنی: با استیل زندگی آمریکایی، به چه بهایی؟ به بهای یک عمر فعالیت هنری؟ نه! آمریکا کشور اقتصاد کپیتالیستی‌ست، انسان‌ها‌‌ی بسیار در چرخ دنده‌های اقتصاد استخوان خرد کردند تا این اقتصاد بالید. اکنون کوله باری از تجربه همراه ماست، ما مانند تو همه چیز را به این ارزانی معامله نمی‌کنیم، هر چیز بهای خود را دارد، و بهای سیتیزن آمریکا شدن این است که با پارتیشن‌های تبلیغاتی پشت سرت یکی شوی. دیگر نپرس که من چه چیز را می‌خواهم  تبلیغ کنم، چون این راز است و هم‌سلکانت نباید بفهمند، نباید بفهمند تا هر بار که می‌گویند : "US" صد تا "US" از دهانشان بریزد. نباید بفهمند که من تحمیق را تبلیغ می‌کنم، که استحمار را تبلیغ می‌کنم، که گلوبالیسم را تبلیغ می‌کنم، جهانی سازی، یکسان سازی ابناء بشر. تو خودت بهایی نداری، تو را راضی می‌کنم، یک نفر را می‌خرم، به دنبال آن یک نفر بقیه خودشان می‌آیند، یکی بخر دو تا ببر! من برای رویا‌ی همه انسان‌های جهان سومی ظرفیت ایجاد کرده‌ام، لباس می‌خواهید؟ اینجا هست: برهنگی! تاریخ کهن می‌خواهید؟ از اروپا به عاریه گرفته‌ام: یونان باستان، داستان‌های رستم می‌خواهید، آن را نیز ساخته‌ام: بت‌من، مرا ببخش! فراموش کردم، انسان شرقی دین می‌خواهد، نگران نباش آن را نیز فراهم کرده‌ام: شیطان پرستی. بازار مکاره‌ایست اینجا، همه چیز هست. یکی می‌پرسد تو در عوض چه می‌خواهی؟ من به او می‌گویم: قلبت را و مغزت را. دیگر بودجه‌ای برای لشکر کشی برایم نمانده. جنگ با چریک‌های مسلمان فرسایشی‌ست، وقتی تو می‌توانی برایم براندازی کنی،چرا من بودجه‌ی جنگی تصویب کنم، براندازی نرم، به نرمی مخمل، نارنجی و صورتی‌اش تفاوتی ندارد، فقط فرش قرمز ما فراموش نشود!