به زیبایی آواز گنجشک‌ها

نوشته شده توسط : محمد منتظری در تاریخ : ۱۳۸٧/٧/۳٠و در ساعت :٤:٤٥ ‎ق.ظ

سلام

توفیق دست داد تا چند روز پیش در رکاب رفیق شفیقمان، جواد عزیز، سری به سینما بزنیم تا کمی روح خود را با هنر مجید مجیدی جلا بخشیم (یادم است که ارسطو برای هنر، قایل به صبغه پالایشی بود). واقعا جای بسی تاسف بود که به زحمت سه ردیف از صندلی‌های سینما پر شد. (بقیه در ادامه مطلب)

آواز گنجشک‌ها

 


آواز گنجشک‌ها پیش از هر چیز یک واقعیت بود. خیلی‌ها گفتند مجیدی باز خودش را تکرار کرد، باید پرسید آیا واقعیت‌های جامعه هر روز تکرار نمی‌شوند؟ آیا فقر هر روز جلوه‌گری نمی‌کند؟ آیا دیگر وسوسه نیست؟ آیا طمع مرده است؟ و بسیاری پرسش که باید ذهن ما را درگیر خود کند، ولی ما آنقدر در معرض این واقعیت‌ها قرار گرفتیم که کاملا آداپته شده‌ایم. آنقدر جلوه‌های زشتی و حتی زیبایی در دیدمان رنگ‌باخته که وقتی مجیدی آن‌ها را در برابر چشمانمان برجسته می‌کند شگفت‌زده می‌شویم. اما بعد از کمی اندیشه در می‌یابیم که کریم خود ماییم.

چه قرابتی به انسان دست می‌دهد، هنگامی که کریم را در حال دسیسه‌چینی‌های ساده‌لوحانه‌اش می‌بینم، هنگامی که کریم حساب دو دو تا می‌کند و به دنبال پانصد تومان پول خرد می‌گردد تا به کودک اسفندی سر چهارراه بدهد(و آخر هم نمی‌دهد!)، هنگامی که طمع‌کار می‌شود و در چوبی لکنته را از همسایه دریغ می‌دارد، هنگامی که با وجدانش می‌جنگد تا مال حرام را به زور از گلویش پایین ببرد و دست آخر نمی‌تواند چون تا به حال این کار را نکرده، هنگامی که شام داشته نداشته‌ی خود را با همسایگان شریک می‌شود و هنگامی که... . حقیقتا کریم خود ماییم.

کریم خود ماییم آنگاه که حضور قدسی حضرت حق را به فراموشی می‌سپاریم، ولی حقیقتا آنقدر پلید نشده‌ایم که او ما را رها کند، یا بهتر است گفته شود که رحمت او بر پلیدی ما پیشی گرفته است. لذا نمی‌گذارد قسی باشیم، حرام بخوریم، حتی شده پایمان را بشکند تا مانع از قدم نهادن ما بر سبیل خطا باشد.

ما به دنبال چه چیز در یک فیلم می‌گردیم؟ حقایق زندگی به همین سادگی هستند. چیز‌هایی که ما پشت گوش انداختیم و می‌پنداریم از بدیهیات هستند، در حالی که اگر بخواهیم به آنها عمل کنیم به زحمتی فراوان می‌افتیم. ولی اگر دیدیم کیسه‌ی گوجه‌ترشمان مثل کیسه‌ی کریم پاره نشد باید بترسیم، چرا که خدا کار ما را به خودمان وانهاده، اگر پایمان مثل کریم قلم نشد باید بترسیم، چرا که خدا طمع ما را جای دیگر پاسخ خواهد گفت، پاسخی سخت و سهمگین و در آخر اگر دیدیم که در چوبی لکنته که از همسایه دریغ داشتیم، تبدیل به سگ‌دانی شده، باید به فکر فرو برویم و سگدانی‌هایی را که در اطرافمان بر پا کردیم ببینیم، پیش از آنکه...

پی‌نوشت: آنسل آدامز می‌گوید: "من نمی‌دانم آنهایی که می‌گویند خدا کجا است، تا حالا چرا پایشان را از شهر بیرون نگذاشته‌اند."