"مجموعه دروغ‌ها" مجموعه‌ای از دروغ‌ها

نوشته شده توسط : محمد منتظری در تاریخ : ۱۳۸٧/۸/۳و در ساعت :٦:۳۸ ‎ق.ظ

سلام

این روز‌ها فیلم "مجموعه دروغ‌ها" (Body of Lies) اثر "ریدلی اسکات" در کانون توجه منتقدان فیلم به خصوص در ایران قرار گرفته. فیلم مذکور در ایران بیشتر به خاطر حضور بازیگر زن ایرانی مورد توجه قرار دارد. این قلم نیز مطلبی در این باره در همین وبلاگ منتشر نمود. اما این‌بار قصد دارم تا به تحلیل محتوایی خود فیلم بپردازم. (بقیه در ادمه مطلب)

مجموعه دروغ‌ها


"مجموعه دروغ‌ها" بر اساس رمانی به همین نام از "دیوید ایگانتیوس"، ساخته شده. در این فیلم  "لئوناردو دی‌کاپریو" در نقش "راجر فریس" که یکی از ماموران سی آی ای است، به دنبال یکی از سران القاعده به نام "سلیم" به امان سفر می‌کند.

داستان از عراق آغاز می‌شود و ماموریتی که "راجر فریس" طی آن یکی از گروه‌های تروریستی مسلمان را نابود می‌کند. در تمام طول فیلم، چه در عراق و چه پس از آن در امان، عرب‌ها (بخوانید مسلمانان) موجوداتی پست، کثیف و غیر قابل اطمینان تصویر شده‌اند. در این میان "فریس" در جستجوی یکی از سرشاخه‌های القاعده وارد امان می شود. تصویر سازی‌ها و صحنه پردازی‌ها بسیار قابل تامل است. در بازار‌های مسلمانان دائما صدای خر به گوش می‌رسد. بر خلاف آنچه انتظار می‌رود، در کشور‌هایی که باید آفتاب بسیار روشن و سوزانی را شاهد باشیم، صحنه‌های مربوط به کشور‌های عربی بسیار تیره و تار و همراه با گرد و غبار است. شلوغی‌ها و رفت و آمد‌ها به جای آنکه موجب آرامش و اطمینان باشند، آبستن حوادث‌اند و هر لحظه انتظار می‌رود که در میان بازار‌ها و گذر‌گاه‌ها بمبی منهدم شود یا عده‌ای عرب شروع به تیر اندازی نمایند. معابر بسیار تنگ و شلوغ است، به استثنای صحنه‌هایی که در بیابان بی انتها و رعب‌آور گرفته شده. در صحنه‌های مربوط به کشور‌های عربی، فیلم‌برداری بر روی شانه انجام می‌شود که توام با حرکت زیاد است که به طور ناخودآگاه یک نوع تشویش و عدم ثبات و آرامش را به ذهن تماشاگر تلقین می‌کند. این در حالی‌ست که صحنه‌هایی که در آمریکا فیلم‌برداری شده، بر روی پایه انجام گرفته و ثابت است، به شکلی که بعد از یک موج از تصاویر سنگین و مشوش، به طور ناخودآگاه، آرامش ذهنی را در پی دارد. ضمن اینکه مناظر در آمریکا بسیار وسیع، سرسبز و درخشانند.

در این میان طبق معمول عناصر سفارشی و تکراری به کثرت قابل رویت است. از جمله صدای اذان که گاه و بی‌گاه پیام آور حادثه‌ای شوم و دهشتناک است. تداعی وحشت و ترور با تصاویری از مساجد و نمازگزارن و مرد‌هایی با ریش‌های بلند و نا مرتب.

البته نباید مرعوب نام کارگردانی بزرگ به نام "ریدلی اسکات" شد، چون فیلم گاف‌های خودش را دارد. از جمله شعار‌های گاه و بی گاه که از زبان بازیگران جاری می‌شود و تاثیر گذاری صفر اثر را به ما تحت صفر تقلیل می‌دهد. مثلا "راسل کرو" در جایی می‌گوید: "دارم بشریت را نجات می‌دهم"!

فیلم از داستان قدرتمندی بهره نمی‌برد، بینندگان فیلم را می‌توان در دسته‌ی افرادی که به ژانر اکشن علاقه‌مندند، دسته‌بندی کرد. مضمون آن تکراری و طبق معمول سفارشی است. جالب این‌جاست که اگر در ایران کارگردانی یک فیلم فرهنگی و نسبتا خوب بسازد (مثل "فرش باد") فورا همه او را متهم می‌کنند که سفارشی ساخته، اما این نوک تیز پیکان اتهام هیچ‌گاه به سوی کارگردانان آمریکایی نشانه نمی‌رود، این در حالی‌ است که بیش از نود درصد تولیدات هالیوود (به خصوص استودیوی برادران وارنر) کاملا سفارشی هستند و برای فهمیدن این مطلب هم نیازی نیست که انسان از بیماری‌های عمیق از قبیل "مازوخیسم" و یا "توهم توطئه"، رنج ببرد، کافی است که به مضامین یکسان همه‌ی این فیلم‌ها نگاه کند!

در این فیلم طبق معمول می‌توان مفهوم "خدا انگاری بشر" را تعقیب کرد. البته منظور از بشر، همان بشر نوعی است که موهای بلوند و چشمان آبی دارد و در مفهوم دقیق‌تر بشر آمریکایی. اگر آمریکا (و دولت آن) را خدا فرض کنیم، آنگاه نیاز پیدا می‌کنیم به مسیحی که از جانب این خدا آمده باشد و همچنین مردمی که نیاز به ارشاد و نجات این مسیح داشته باشند. خدا در این فیلم دولت آمریکا است که به طور دائم در مانیتور‌های بزرگ، همه حوادث را از زاویه‌ی دید بالا (تصاویر ماهواره‌ای) رصد می‌کند و دستورات لازم را جهت اصلاح امور به مسیح و فرستاده‌ی خود، یعنی "راجر فریس" ابلاغ می‌نماید. "راجر فریس" نیز سعی در اصلاح و بهبود امور مردمی دارد که خیر و صلاح خود را نمی‌دانند و محتاج زعیم و چوپانند. مردم هم مسلمانانی هستند که به دو دسته تقسیم شده‌اند: یا تروریست و خطرناک‌اند که باید نابود شوند و یا افرادی ابله و عامی هستند که باید مراقبت شوند.

طبق معمول، در پایان فیلم، آیه‌های جهاد و شهادت، هنگام مثله کردن فریس، از زبان مسلمانان تروریست خوانده می‌شود. به گمانم مردم آمریکا، آنقدر این آیات را در فیلم‌هایشان شنیده‌اند که حفظ شده‌اند! سلیم (از مسئولان بلند پایه‌ی القاعده) هم، در صحنه‌های پایانی فیلم لباسی شبیه به آنچه روحانیان در ایران به تن می‌کنند، پوشیده. در نهایت، جاسوس آمریکایی در منطقه باقی مانده و با یک زن دو رگه ایرانی_عربی ازدواج می‌کند به این معنی که مسیح از منطقه خارج نمی‌شود چون مردم آن منطقه به چوپانی و زعامت آن نیاز دارند.

فیلم مذکور بیشتر درصدد رساندن یک پیام است و به خاطر اینکه یک داستان را محور قرار داده، حادثه محور است. فیلم‌های حادثه محور جایی برای تدقیق در انسان‌ها و شخصیت‌پردازی ندارند. لذا در بحث از شخصیت‌ها، نوبت به تحلیل بازی "دی‌کاپریو" و "کرو" هم نمی‌رسد، چه برسد به شخصیت‌های دست چندم و حاشیه‌ای فیلم مانند "مارک استرانگ" و "گلشیفته فراهانی".

 

لینک تکمیلی: دانلود فیلم (مجموعه دروغ‌ها)