سفر به گرای 270 درجه

نوشته شده توسط : محمد منتظری در تاریخ : ۱۳۸٧/۱/٦و در ساعت :٦:٥٥ ‎ق.ظ

سلام

قبل از هر چیز عید رو به همتون تبریک میگم و امیدوارم سال خوبی داشته باشید.

و اما "سفر به گرای 270 درجه":

 این کتاب اولین رمان نویسنده اون، یعنی "احمد دهقان" هست. برای مطالعه بیوگرافیش میتونید اسمش رو تو گوگل سرچ کنید، "سفر به گرای 270 درجه" در سال 1375 منتشر شد، دو سال بعد همین رمان ابتدا به عنوان یکی از آثار برگزیده 20 سال داستان‌نویسی معرفی شد و مدتی بعد به‌عنوان برگزیده 20 سال ادبیات پایداری.

 

(قبلاْْ از بابت تغییر لحن از محاوره به کتابی عذر خواهی می کنم، بقیه رو در ادامه مطلب بخونید...)

 


 

 

خلاصه:

ناصر، پسری محصل از خانواده ای نسبتا فقیر، برای دومین بار به جبهه می رود و مجروح باز می گردد. به جرات میتوان همه 264 صفحه این کتاب را در این یک خط خلاصه کرد. در بقیه صفحات زائد این کتاب نویسنده به تصویر کردن عریان و بی پرده از آنچه که او، واقعیات جنگ تلقی می کند، می پردازد.

آیا این کتاب صرفا یک خاطره است یا رمان؟

 پاسخ به این سوال در هنگام نظر دادن درباره این کتاب حیاتی به نظر می رسد."متن نوشته شده یا نقل شده ای که وقایع و یا حوادثی که روی داده است را روایت می کند. این وقایع و حوادث ممکن است واقعی و یا خیالی باشند"اگر عبارت فوق را به عنوان تعریفی از داستان بپذیریم، آنگاه تمایز قایل شدن بین داستان وخاطره به کاری دشوار بدل خواهد شد. چون خاطره نیز به نقل وقایع و حوادثی می پردازد که مانند داستان برای خواننده تمییز خیال از واقعیت در آن دشوار است.لذا ما چاره ای نداریم جز آنکه، یا عناصر یک داستان نوین را در اثر پیدا کنیم و با استناد به آن متن را به عنوان یک داستان از خاطره متمایز کنیم و یا به شیوه های نقدی که  به نقد روانکاوانه منسوب است، نشانه هایی در اثر بیابیم که از آن طریق بتوان نام داستان را بر اثر اطلاق کرد.از ویژگی های داستان نوین تک افتادگی شخصیت های آن است. بدان معنا که داستان نویس نوین هنگامی که از آشفتگی زندگی و مرگ ارزشهای انسانی سرخورده می شود به خلق شخصیت هایی می پردازد که آنها نیز به علت همان سرخوردگی، افرادی تنها هستند. در این داستان (سفر به گرای 270 درجه) با اینکه ما انسان ها را در گروهان ها و گردان ها در کنار هم می بینیم اما تنهایی تک تک آنها برای ما ملموس است. هنگامی که در سنگرها و کانالها هر یک در اندیشه عاقبت محتوم خویشند. وحتی در فصل هفتم که ناصر (شخصیت اول داستان) به میان اجتماع باز می گردد، باز همان تنهایی، خود را به خواننده می نمایاند: "کوچه دراز، تیر های بی قواره چراغ برق و آدم های سرگردان که میروند و می آیند. چه قدر دلم می خواست که در یک کوچه بن بست خانه داشتیم" این تاکید بر تنهایی از ویژگی های انحصاری داستان نوین است و به هیچ گونه ادبی دیگر تعلق ندارد.از دیگر نشانه هایی که داستان (نوین) را از دیگر گونه های ادبی متمایز می کند، عدم رعایت الگوی سنتی (خطی) زمان است که باز در این اثر نیز مشاهده می شود: "می رویم طرف اتاق، در را که باز می کنم، باد گرمی میخورد توی صورتم. یاد انفجار خمپاره می افتم و موج انفجار و باد گرمی که بوی باروت سوخته می دهد" این جمله از نمونه های "سیلان ذهن" است که خواننده را از فضای خانه و زمان کنونی جدا کرده و به فضای آشنای جبهه –که در فصل های قبل با توصیفات دقیق و جزء به جزء کاملا ملموس و محسوس گشته –وصل می نماید. با آوردن این جمله، با وجود اینکه خالق اثر دوباره به شرح فضای جنگ نمی پردازد، لکن خواننده با توجه به فصل های قبل به طور نا خود آگاه دومرتبه تمام آن خاطرات را در ذهن مرور می کند.یکی از ویژگی های داستان نوین، تاثیر گرفتن از نظریه های فروید است که در هنگام به وجود آمدن این گونه ادبی، عرصه های فرهنگی و هنری (از جمله ادبیات) را سخت تحت تاثیر خود قرار داده بود. فروید همه انسان ها را دچار روان رنجوری به میزان های مختلف (کم یا زیاد) می داند. او در تشریح این بیماری سه عنصر را در هر فرد تبیین می کند:

1)    نهاد: که تحت سیطره اصل لذت قرار دارد و به هیچ قانون اخلاقی و اجتماعی نمی خواهد پایبند باشد.

2)    فرا خود: که تحت سیطره اصل اخلاق قرار دارد و آن چیزیست که جامعه از ما می طلبد.

3)    خود: که با مبنا قرار دادن اصل واقعیت سعی میکند بین نهاد و فراخود توازن بر قرار کند ولی اغلب نمی تواند و خواسته های نهاد سرکوب می شود.

فروید با تکیه بر این سه اصل، عنوان می کند که انسان از طریق رویا با نهاد خویش ارتباط برقرار می کند. و البته او چنین کارکردی نیز در داستان، برای شخص داستان نویس قایل است. او می گوید فرد داستان نویس (یا شاعر و...) هنگامی که نمی تواند از آنچه که در نا خود آگاه اوست به صراحت در جامعه صحبت کند، نا خود آگاه به داستان روی می آورد. حتی گاهی مطالبی که توسط خالق اثر عنوان می شود، عمداٌ برای رساندن پیامی خاص نوشته نشده اند، بلکه وی نا خواسته و نا دانسته پیام نا خود آگاه خویش را منتقل نموده.با توجه به مختصری که از آراء فروید در بالا آمد باید گفت:در خاطره ما صرفاٌ شاهد روایت وقایع و یا حوادثی هستیم که واقع شده اند، شاید ما بتوانیم از پس این وقایع، پیام و حقیقتی را استنباط کنیم (اگر خاطره به درستی و بی کم و کاست نقل شده باشد) لکن این خاطره است که به خودی خود شامل یک پیام است و نویسنده فقط آن را نقل نموده ولی ما در داستان، پیام را نه از داستان، بلکه از عنصری ورای آن، به نام نویسنده می گیریم. یعنی این نویسنده است که سعی در القای یک پیام دارد و با عناصر داستان –خود آگاه یا نا خود آگاه –چنان بازی می کند تا مفهوم مورد نظر وی را القا نماید.اینکه "سفر به گرای 270 درجه" خاطره ایست با پیام درونی –که خواننده ملزم به کشف آن است –یا داستانی است که نویسنده ملزم به القای پیام آن به خواننده است، امریست که شاید با نظر به سایر آثار نویسنده بتوان به آن پی برد. هنگامی که خواننده با یک پیام در یک داستان بارها و بارها مواجه می شود و حتی آن پیام را در سایر آثار آن نویسنده مکرراٌ مشاهده می نماید،به حتم می توان قضاوت نمود که نویسنده از ابزار داستان برای القا پیام خویش استفاده نموده و با دادن رنگ و لعابی روایی یا خاطره گونه به داستان، خواسته تا به آن سندیت ببخشد و باور پذیری آن را بیشتر کند. تا آنجا که از هیچ توصیفی –حتی توهین آمیز –دریغ نکرده.از دلایلی که بر طبق آن نمی توان این اثر را خاطره دانست، مغرضانه نوشته شدن آن است، به شکلی که با نظر به سایر آثار احمد دهقان، می توان به آنچه که وی واقعاٌ به آن قایل است (نهاد وی) وسعی در القای آن دارد پی برد. پرداختن به اینکه وی چه نظری در رابطه با جنگ دارد نیاز به تحلیل جزء به جزء همه آثار وی دارد (که با توجه به مقبولیت وعمومیتی که آثار وی یافته بحثی مفصل و قابل تحقیق است، به ویژه اینکه شامه تیز یانکی ها رای به ترجمه این کتاب، که نمونه ای از ادبیات دفاع مقدس ایران شناخته شده، داده. حضرت امام (ره) میفرمودند: "هرگاه دیدید دشمن برای شما کف و سوت می زند... !" حال بماند که این، یک نقطه مثبت در کارنامه هنری این نویسنده قلمداد می شود!!!) لکن آنچه می توان به اختصار به آن اشاره کرد، این است که وی صرفاٌ خاطره گویی نکرده، که اگر این طور بود ما باید در آثار مختلف وی شاهد حقایق گوناگون می بودیم، حال آن که او حقیقیتی را –البته از نظر خودش –بارها وبارها در آثارش تکرار کرده. حقیقتی که او از 8 سال دفاع مقدس استنباط کرده از آثار وی این طور برداشت میشود: "جنگ  _نه دفاع_ نا مقدسی که توسط فرماندهان بی رحم و عاطفه می رفته که هر لحظه شعله ور تر گردد." اینکه می گویم جنگ _نه دفاع_ با استناد به این جمله وی: "قبرستان شهر برای باز ماندگان معلول جنگ مقدس تسهیلات قایل شده" در داستان کوتاه "زندگی سگی" است. گویا احمد دهقان آتش افروز این جنگ را فرماندهان نظامی بی عاطفه ایرانی! می دانسته. چنان که در همه آثار وی به خوبی مشهود است و تجسم تمام عیار آن را می توان در "سفر به گرای 270 درجه" در شخصیتی به نام "حیدر" پیدا نمود: "حیدر طول کانال را می دود و می آید. یخه ها را می گیرد و می خواهد به زور بر خیزاند، شانه های عبد ا... را می گیرد و تکان می دهد و فریاد زنان میگوید «بلند شو... بلند شو بزن...»"از این قبیل جملات در سایر آثار وی به کثرت یافت می شود:  در داستان کوتاه "مسافر" از مادر یک شهید که دچار اختلال روانی شده نقل می کند که: "عبدو بالاخره برگشته، خودم رفتم آوردمش وسط میدان جنگ بود بچه ام... نمی گذاشتند بیاد، می دانستم اگه می توانست خودش بر می گشت" یا در "بلدرچین" : "...فرماندهان آماده باش دادند و گفتند باید به خاکریز آنها یورش ببریم... زمین گیر شدیم و کشته هامان که زیاد شد، فرمان عقب نشینی دادند"!و این سنگدلی در "من قاتل پسرتان هستم" به اوج خود می رسد، آنجا که صدای تنفس یک مجروح این واهمه را ایجاد می کند که عملیات لو رود! : "فرمانده مان آمد نزدیک تر و با تحکم گفت صدایش را خاموش کنم"!!!

اگر بخواهم در اینجا نمونه هایی از این نوع نگرش در آثار احمد دهقان را بیاورم باید تمام آثار وی در زمینه دفاع مقدس را بنویسم! لکن از دید شخص من، طرز تلقی فردی کوتاه بین از حادثه ای چنان عظیم اهمیت چندانی ندارد، ولی آنچه موجب شد به نوشتن این سطور دست بیازم، خطری بود که از حاشیه تالیفات این نویسنده مرا متوجه خود کرد، حاشیه ای که به مراتب فربه تر از خود این آثار است. چرا از کتابی که در آن رزمندگان مدافع این خاک _که خود به راستی بی دفاع بودند_ به عنوان مشتی بز دل یاد شده و یا در بهترین وضیعیت، به تعبیری، گوشت جلوی توپ، تلقی شده اند، آن هم گوشت جلوی توپی که نه به اراده خود وارد این عرصه شده، بلکه در مرحله اول با فشار تبلیغات _با نشان دادن صحنه های پیروز مندانه از رزمندگان ایرانی در تلوزیون_ و در مرحله بعدی با فشار فرماندهان خون خوار ناچار به رفتن به سلاخ خانه ! شده اند، باید چنین تقدیر به عمل آید. در بوق و کرنا کردن این اثر آیا با علم کامل به کنه مطالب نگارش شده در این کتاب بوده، یا صرفاٌ به خاطر توصیف صحنه های اسلشر از جنگ مقدس است؟! آیا آنهایی که هرگز این نبرد را ندیدند بیشتر نیاز دارند تا فلسفه و چرایی جنگ را بدانند، یا اینکه نیاز دارند بدانند اگر شنی تانک از روی پای یک رزمنده بگذرد چه ردی از خود به جا می گذارد! و یا در گیر و دار جنگ رزمندگان کجا خود را سبک میکنند و به توصیف آن مکان بپردازد؟!! آیا چنین رویداد عظیمی باید تا این سطح تنزل یابد؟ و آیا باید از این تنزل چنان تقدیر شود؟ آیا ما کم داشتیم امثال جوانانی مانند همت و باکری را که از توصیف اعمال معنوی آنها در پشت جبهه ها و شجاعت های آنها در صحنه های نبرد، انسان سرشار از غرور و اراده می شود؟ آیا ما نداشتیم امثال استراتژیست های نظامی مانند حسن باقری را که سنشان به 30 نمی رسید اما دشمن را عاجز کرده بودند؟ آیا از تمام جنگ فقط مانده بود توصیف چهره ضعف و استیصال یک مشت جوانک در مانده که تنها کارشان این بود تا بنشینند و به آسمان خیره شوند تا خمپاره سهمیه آنها کی بر فرق سرشان فرود بیاید تا آقای دهقان صدقه سر آن فرق خمپاره خورده، جایزه بیست سال داستان نویسی و جایزه بیست سال ادبیات پایداری را از آن خود کند؟ و آن جایزه ها گوارای وجودش، که چه بسا افرادی که آن را خوانده اند و به فرزند خود گفته اند: "به به! همین طور بود این جنگ لا مصب! همین بود این صدام صاب مرده!" و البته لال شود هر آنکه تصدیق نکند که در این نبرد ظالمانه، چه مظلومانه، پاک ترین و شریف ترین جوان ها از بین رفتند، آنهایی که با اراده پولادینشان می توانستند مایه ی تحولی عظیم در این سرزمین شوند، و اکنون این اراده های پولادین در زیر خروار ها خاک مدفونند. آری من نیز و هر انسان منصفی نیز تصدیق می کند که در جنگ حلوا خیرات نمی کنند، اما هر آنکه این کتاب را، نه به عنوان برگزیده بیست سال ادبیات پایداری، بلکه آن طور که هست مطالعه کند، می تواند به ادبیات توهین آمیز این کتاب پی ببرد، همان ادبیاتی که "من قاتل پسرتان هستم" را به وجود آورد، همان ادبیاتی که "زندگی سگی" را رقم زد، همان ادبیاتی که یانکی ها را بر سر شوق آورد تا این کتاب را ترجمه کنند، تا دفاع مقدس را برای مردمشان به روایت یک به اصطلاح دفاع مقدس دیده تبیین کنند. آنها چه تصویری از سربازان شکست خورده و بی آرمان خود به مردمان مستضعف (فکری) دنیا نشان می دهند، و ما چه تصویری از سربازان آرمان خواه وطن پرست و خدا خواه. تصویر جوانک های بول هوسی که اگر نبود تمنای حوری! شاید الآن به جای جبهه، در کوچه های تهران گل کوچیک می زدند!و از اینکه خودی و بی گانه با هم از این کتاب تمجید می کنند، کمی بوی بلاهت به مشامم می رسد، متاسفانه از این ور!!