روزی با جماعت صوفیان

نوشته شده توسط : محمد منتظری در تاریخ : ۱۳۸٧/۱٢/٢٦و در ساعت :٤:٤٢ ‎ق.ظ

فرصتی دست داد تا به اتفاق یکی از دوستان، به مناسبت هفدهم ربیع‌الاول، به خدمت استاد علی مقدادی اصفهانی (فرزند شیخ حسن‌علی اصفهانی معروف به نخودکی) مشرف شویم. استاد مقدادی را می‌توان یکی از بزرگترین مشایخ صوفیه در عصر حاضر دانست که البته با هیچ‌یک از طریقه‌ها و سلاسل رایج عرفانی ارتباط یا وابستگی ندارند، به اعتباری ایشان یکی از عرفا و مشایخ اویسی مذهب یا به عبارت ادق، پیرو مکتب عشق هستند.

شیخ حسن‌علی اصفهانی معروف به نخودکی


به طبع برای چون منی که تا به حال با این قسم محافل و جلسات آشنایی نداشتم، در نظرم، پاری از مشاهدات، برجسته و متمایز آمد. البته از آن تصورات و مسموعات رایج درخصوص مجالس صوفیه (از قبیل حال و شور و سماع یا شطح و غلو!) خبری نبود. لکن بر وجوهی از مذهب تاکید بیشتری می‌شد که چندان دور از ذهن به نظر نمی‌رسید.
منزل ایشان در منطقه‌ای از بافت قدیمی اطراف خیابان شریعتی، واقع شده است. به جز چند تابلو و عکس(مشتمل بر عکس شیخ نخودکی و یک تابلو فرش با مضمون نادعلی)، هیچ تزئینات دیگری مشاهده نمی‌شد. استاد خود در قسمتی از منزل بر روی یک پوستین دو زانو نشسته بودند و گردن ایشان به شکلی خمیده بود که تا پایان مجلس موفق به دیدن صورت ایشان نشدم. صدای ایشان هم به خاطر کهولت، به سختی و به واسطه‌ی میکروفن شنیده می‌شد. و لیکن هیچ اثری از آثار پیری در کلام ایشان نبود. رشته‌ی سخنان را کاملا به دست داشتند و فراموشی بر کلامشان عارض نبود.
از تکثر تیپ‌های حاضر در مجلس (از چند مرد سالخورده با کروات و دستمال گردن، تا جوان‌هایی با آرایش موی آنچنانی تا تیپ‌های درویش مسلک و...) متعجب و شگفت‌زده بودم که با دیدن دو تن از اساتیدم در آن مجلس بر شگفتی‌ام افزوده شد. بعدا متوجه شدم که ایشان از مریدان آقای مقدادی هستند و با وجود کهولت سن، هر دو، تا پایان مجلس به زانوی ادب نشسته و در آخر هم به دست‌بوسی استاد شتافتند.
محور سخنان استاد (که بسیار کوتاه نیز بود) بر اجتناب از دنیا و ماسوی‌الله قرار داشت. در همان مجلس رئوس و سرفصل‌های سخنان را ثبت کردم، و در اینجا تعدادی از آنها را قرار می‌دهم. هرچند ممکن است تعدادی از آنها به گوش مستمعان آشنا آید، لکن هنگامی که این کلمات از دم گرمی برخیزد، شاید که دل سردی را نرم نماید:
- با دنیا مراوده داشته باش و تعامل کن به قدر یک دشمن، چنان که با دشمن تا آنجا که اضطرار حکم کند معامله می‌کنی.
- علم را بدون عمل نگذار
- انسان باید بداند آنچه‌که خدا به وی داده تنها امانت است، پس انسان نباید خود را مالک آن بداند، بر این امر چند فایده مترتب است، از آن‌جمله این‌که اگر انسان خود را مالک چیزی نداند، بخشیدن آن برای وی آسان می‌گردد، چرا که انسان نسبت به دارایی‌های خود یک حب و علاقه‌ی ذاتی دارد. از طرفی اگر آدمی خود را مالک اشیاء و امور نداند آن‌گاه رضا و توکل بر وی آسان می‌گردد، به این خاطر که اگر انسان خود را مصدر امور و مالک اشیا بداند، در اموری که از اراده‌ی وی خارج است، دچار یاس می‌شود و به شکوه و شکایت از خدا روی می‌آورد، اما اگر مصدر واقعی را شناسایی کند، آنگاه صبر بر امور بر وی آسان می‌گردد.
- انسان باید زمانی را، هر چند اندک و ناچیز، برای خود و پرداختن به امور معنوی صرف نماید. برای مثال، حداقل یک شب را در هفته به خواندن نماز شب اشتغال داشته باشد.

همچنین فردی برای سلوک معنوی از پیامبر جویای طریقه می‌شود که پیامبر در پاسخ به وی توصیه‌هایی می‌فرمایند. توصیه‌های ایشان بر سه محور کلی: ریاضت، حلم و علم قرار دارد. از آن جمله‌اند: 
- خوردن تا سر حد معین و اجتناب از خوردن طعام، فراتر از سیری. استاد در تشریح میزان مناسب طعام شکم را به سه بخش مساوی تقسیم کردند: یکی برای طعام، دیگری برای آب و آخرین بخش برای هوا. پیامبر فرمودند که خوردن به وقت سیری موجب قلت عقل می‌گردد.
- پیامبر همچنین به آن فرد توصیه کردند تا گرسنه نشدی چیزی مخور که پر نکرد انسان ظرفی را بدتر از شکم خود. غذا را از روزی حلال تهیه کن و نام خدا را به هنگام خوردن از یاد نبر.
- اگر فردی نسبت بد به تو داد به او بگو اگر این سخنت راست است، پس خدا مرا ببخشد و اگر راست نیست، پس خدا تو را ببخشد
- و...

چنان‌که از سخنان پیامبر آشکار است (و استاد نیز به این سخنان استناد می‌کردند) سلوک در راه حق، مستلزم رهبانیت پیشه کردن و راهروی در طریق ریاضات شاقه نیست، بلکه تنها پرهیز از افراط و تفریط کافی‌ست و تمام توصیه‌ها و تاکیدات، صبغه عقلانی دارند. البته این سخن نه به آن معناست که پرهیز از افراط و تفریط امری سهل است، چه بسا این برای نفوس سرکش و رام نشده‌ای چون نفس این ضعیف، کاری شاق و غایتی دست نایافتنی‌ست.
خداوند بزرگانی چون استاد مقدادی را حفظ نماید و وصل دوستان شفیق را به بارگاه حضرتش تسریع فرماید و این بنده‌ی پیاده را از ظلمات جهالت به برق هدایت ره‌نما شود.