شاید باید کمی بیشتر!

نوشته شده توسط : محمد منتظری در تاریخ : ۱۳۸۸/۱/۳۱و در ساعت :٢:٥۱ ‎ق.ظ

• حرف خیلی زیاد دارم اما حرفی نیست که بتوان اینجا زد!
• چقدر خوب است آدم با سواد خیلی باسواد باشد، با دلیل و سند حرفش را میزند و طرف مجبور است بپذیرد حتی اگر برایش سنگین باشد، البت برخی زیر بار نمی‌روند و شروع به قیل و قال و دهن‌درگی می‌کنند، اما همه می‌فهمند که دارند حرف مفت می‌زنند، به قول سعدی: "سنت جاهلان است که چون به حجت از خصم فرومانند، سلسله دشمنی بجنبانند."
• لپ‌تاپی ابتیاع نمودیم ضرورت‌وار!
• امروز استاد این شعر را خواند و من له شدم:
خوشا هایی ز حق وز بنده هویی / میان حق و بنده های و هویی
 خدای روزی ما هم بگردان... الهی آمین
• باز یک شعر قشنگ شنیدم یاد برادرم افتادم: داش جواد چطوری؟ به خدا خیلی مخلصیم، یه تیریپ بریزیم با هم باشیم: اوقات خوش آن است که با یار به سر شد / باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود.

جواد

• کلاس‌های تصوف استاد اسفندیار چه صفایی دارد! فی الواقع زندگی‌ست.
• صدای صالح‌ا... از پذیرایی به گوش می‌رسد که به شکل خستگی ناپذیری چرت و پرت می‌گوید: "برای شفای فلان بیمار دعای "عاجل"!!! بفرمایید [شفای عاجل شنیده بودیم!] من پیاده هم با هم‌کاران کاربلدم از راهروی امواج محترم شبکه چهار سیما در خدمت شما هستیم و..." واقعا کسی نیست به ایشان بگوید که ادبیات خود ساخته‌اش چه میزان مغلوط است؟
• خدای پایین‌تنه‌مان نگردان... الهی آمین
• می‌خواهم دستم را در نوشتن باز‌تر بگذارم بلکه بیشتر بنویسم. شاید اسباب‌کشی کردم به بلاگر!
• یا حق