چیز هایی که موسوی نباید می‌گفت

نوشته شده توسط : محمد منتظری در تاریخ : ۱۳۸۸/۳/۱٤و در ساعت :۱٠:٢۸ ‎ق.ظ

امشب (دو سه ساعت پیش) احمدی نژاد با موسوی مناظره کرد. مناظره‌ای که شاید گل برنامه‌های انتخاباتی صدا و سیما باشد. برنامه‌ای که مانند تحویل سال همه را در خانه‌هاشان نشاند (مگر آنها که برای تماشای دسته جمعی به خیابان‌ها آمده بودند). اما چرا؟ مردم چه می‌خواستند بدانند؟ آیا می‌خواستند بدانند که نام مفسدان اقتصادی چیست؟ و منتظر لب گشودن رییس جمهور بودند؟ آیا می‌خواستند دفاعیات احمدی‌نژاد را بشنوند؟ یا نه! برعکس، می‌خواستند ببینند پاسخ‌های موسوی چه خواهد بود؟ این چه حس مشترکی بود که همه منتظر یک اتفاق نادر در یک مناظره تلوزیونی بودند؟ شاید این مناظره به یک کشتی شباهت داشت که هیبت دو کشتی‌گیر غول‌پیکر تماشاگران را متحیر و مشتاق کرده بود. اما نه...

 احمدی نژاد


همانطور که همه تصدیق می‌کنند (حتی اگر نه با زبان) موسوی هیچ‌گاه در اندازه‌ی هم‌آزمایی با احمدی‌نژاد نبود. موسوی به وضوح مقهور حرکات رقیب کاربلد خود شده بود و در برار مهارت و تسلط او جز اندکی حرکات ناشیانه چیزی برای ارائه نداشت. هرچند گروهی از حامیان وی سعی کنند لکنت، عدم تسلط، سکوت، فرافکنی، جواب‌های نامربوط و بعضا عدم پاسخ‌گویی را تعبیر به متانت و آرامش کنند، اما گاهی آرامش زیاد سوال برانگیز می‌شود.
سکوت و "آرامش!!!" بیش از اندازه موسوی شاید به این خاطر بود که او هیچ انگیزه‌ای برای شرکت در این انتخابات نداشت. چیزی که به وضوح در تمام سخنرانی‌ها مصاحبه‌ها و گفتگوهای وی مشهود است. شاید بدش نمی‌آمد این چند صباح پایانی عمر را با همان نام نیک که (درست یا غلط) از خود در اذهان به جا گذاشته بود، سر کند. اما نام او خیلی‌ها را برای تراشیدن یک رقیب برای احمدی‌نژاد وسوسه می‌کرد. پس آمد، هرچند به این قیمت که پشت میز مصاحبه، با بی‌انگیزگی، شکم خود را جلو دهد و دستانش را بر روی آن حلقه کند، هرچند که سرد به تمام سوالات پاسخ دهد. اما چه اهمیتی دارد. کارگزاران و مشارکت و نهضت آزادی و چه و چه و چه، بدن لمس این عروسک را با جک از همه طرف بالا نگاه می‌دارند و ول شدن گاه و بی گاه دست و پای او را به آرامش و متانت او نسبت می‌دهند.
شاید در نگاه اول به نظر می‌رسید که دادن تایم اول به احمدی‌نژاد یک شیطنت باشد که هدفش دادن امتیاز تایم آخر یا همان تیر خلاص به موسوی است. اما احمدی‌نژاد که استاد فرصت‌هاست، تیر خلاص را در تایم اول به موسوی زد تا موسوی خیلی زودتر از آنچه انتظار داشت ناک‌اوت شود. احمدی‌نژاد برخلاف انتظار و بر خلاف آنچه در مناظره‌ی شب گذشته بین کروبی و رضایی گذشت (یک حال و احوال پرسی فامیلی) در ده دقیقه اول با نام بردن از چند چهره تابو و خط‌کشی شده، در جبهه‌های سیاسی داخلی و تعیین دو جبهه عمده، موسوی که هیچ، هواداران خود را نیز مبهوت و شگفت‌زده کرد، به شکلی که صدای موسوی در هنگام شروع سخنانش به وضوح می‌لرزید و رشته کلام را از دست داده بود. او تنها توانست به یک اتهام در بخش نخست سخنان پاسخ دهد و آن عدم صحت انتساب به گروه‌ها و اشخاص دیگر بود. در سایر موارد (حتی تا پایان مناظره) تنها به خواندن تیتروار تهمت‌هایی پرداخت که اگر این روزها کسی "کلمه سبز" و"اعتماد ملی" خوانده باشد، بارها و بارها به این سخنان و اتهامات برخورده است. حال آنکه در بازخوانی این تیترها نیز عملکرد موفقی نداشت.
موسوی در دفاع از خود و در دور اول سخنانش گفت: "آقای هاشمی و آقای خاتمی اشخاص بزرگی هستند که باید خودشان با آقای دکتر مناظره کنند و جواب‌هاشان را بدهند" [دقیقه14] و در دور دوم سخنانش هم باز اشاره کرد که: "برای اینکه بگویند ما تنها ماندیم سه دوره را به هم پیوند می دهند، خب! چه کسی این را می‌پذیرد؟" [دقیقه44] و با این اوصاف حساب خود را از این دو فرد و تشکل و احزاب مطلوبشان سوا کرد. اما احمدی‌نژاد در سومین دور سخنانش به نکته‌ای اشاره کرد که موسوی، تا پایان مناظره، نتوانست هیچ‌یک از انتساب‌های احمدی‌نژاد را رد کند: "در سخنرانی که دختر آقای هاشمی و همسر شما و آقای خاتمی حضور دارد، دختر آقای هاشمی تشریح می‌کند که: دوره اصلاحات ادامه راه سازندگی‌ست، این راه در این دولت [دولت احمدی‌نژاد] آسیب دیده، ما آقای موسوی را می‌خواهیم برای آنکه استمرار همان راه است، یعنی اشرافیتی که آقای هاشمی در این کشور پایه‌گذاری کرد قرار است ادامه پیدا کند" [دقیقه53] این انکار هم برای موسوی بسیار گران تمام شد (چرا که بی اساس بود و اصولا هرکس تبلیغات وسیع و بی سابقه موسوی را ببیند خواهد دانست که فردی که به داشتن تنها یک پراید سفید افتخار می‌کند نمی‌تواند تنها در یک قلم دویست هزار مانتوی سبز سفارش دهد!) و هم برای هاشمی (چرا که نامزدی که برایش چنین هزینه کرده از او برائت می‌جوید)‌ به هر حال این بازی باخت-باخت بود، چرا که اگر موسوی این انتساب را از اول تایید می‌کرد، اطمینان مردم را از خود سلب می‌نمود (کما‌اینکه این اتفاق هم در نهایت افتاد)
نکته دیگر در رابطه با مظلوم‌نمایی هواداران و سایت‌های وابسته به موسوی در رابطه با افشاگری احمدی‌نژاد در موضوع پرونده آموزشی زهرا رهنورد است. این دسته از سایت‌ها و مطبوعات سعی در احساسی و بعضا ناموسی جلوه دادن این قضیه دارند تا با طرح اما و اگر‌هایی این افشاگری را غیر اخلاقی جلوه دهند. اما، مگر خانم زهرا رهنورد تحت عنوان همسر میرحسین موسوی در این انتخابات، به یک چهره تبدیل شده است؟ بله، البته همه می‌دانند که ایشان همسر میر‌حسین موسوی هست و همیشه در محافل انتخاباتی در کنار هم ظاهر می‌شوند. اما خانم زهرا  رهنورد خود دارای یک شخصیت حقیقی و حقوقی کاملا مستقل هست که حتی در این دوره‌ی بیست ساله که از غیبت آقای موسوی در عرصه سیاست می‌گذرد، ما شاهد اخبار و تحرکات متعدد از جانب این خانم فعال در عر‌صه سیاست هستیم. مناصبی مانند ریاست دانشگاه بزرگ الزهرا و ریاست تشکل‌های فعال زنان از جمله جایگاه‌هایی است که نام زهرا رهنورد  را بارها تیتر روزنامه‌ها کرده، حتی زمانی که موسوی به کل به دست فراموشی سپرده شد و در گالری خود مشغول کار هنری بود. اگر موسوی درباره مدرک جعلی کردان به دولت نهم نقد وارد می‌کند، چرا احمدی‌نژاد نباید درباره مدارک تقلبی و انتصابات نابجای یکی از فعالان ستاد انتخاباتی موسوی (نه تحت عنوان همسر موسوی) صحبت کند. حال آنکه مخفی کردن رهنورد پشت همسرش برای ناموسی جلوه دادن قضیه اصولا غیر ممکن است، چون حتی گاهی رهنورد به لحاظ وزن اجرایی و حضور در عرصه سیاست در سال‌های اخیر چنان از همسر خود بزرگتر است، که عملا پشت او جا نمی‌گیرد!
اما مسئله‌ای که سایت‌های مخالف دولت به آن دامن زدند، نسبت دادن فحاشی به رییس جمهور بود. البته اگر سخن گفتن با استناد به مدارک، برای اثبات عملکرد غلط افراد، فحاشی قلمداد شود، یقینا بعد از قوه قضائیه، احمدی‌نژاد فحاش‌ترین شخص این مملکت خواهد بود. لکن این رویه‌ای بود که رقیب احمدی‌نژاد در آن سعی داشت از روزنامه‌ها و سایت‌های مطبوعش نیز سبقت بگیرد. چنانکه بارها و بارها احمدی‌نژاد را در حالی که در مقابلش نشسته بود به "خیال‌بافی" و "خرافه‌گرایی" متهم کرد. و یقینا از این دو لفظ، دو مصداق را قصد کرده است. آقای موسوی یقینا "محو اسرائیل" و "فروپاشی آمریکا" را "خیال‌بافی" می‌دانند. چرا که اصولا از نظر ایشان و هم‌فکرانشان جهانی که از حاکمیت مو بلوندها عاری باشد نه تنها قابل تصور نیست، بلکه غیر قابل تحمل است! (و شوروی یک استثنا بود، شاید چون اقتصاد سوسیالیستی به اندازه اقتصاد لیبرالیستی طماع و بهره‌کش نیست!!) "محو اسرائیل" هم که از تفکرات ترویجی توسط امام خمینی(ره) است و طبعا باید به موزه تاریخ سپرده شود!! نتیجه این خودباوری شرم‌آور، همان بود که در سیاست خارجی دولت اصلاحات متبلور شد و همه مردم حتی از یادآوری آن دوران خفت‌بار هم گریزانند. اما منظور از "خرافه‌گرایی" چیست؟ در این باره سخن بسیار گفته‌اند و همه می‌دانند که ایشان به چه چیز تحت عنوان "خرافه‌گرایی" حمله می‌کنند. تفکر "مهدویت" که نه تنها در اسلام و بلکه در سایر ادیان الهی نیز مطرح است (البته با نام‌های گوناگون) از جمله مضامینی است که همیشه‌ی تاریخ، تحولات و دگرگونی‌های عظیمی را رقم زده و همیشه این تحولات در مسیری بوده که منافع دنیادارن را به خطر انداخته. جالب است بدانیم برخی از شبهاتی که در مبدا تاریخ دینی زردشتیان وجود دارد به این علت است که صاحبان قدرت و ثروت برای اینکه در انتظار نجات‌بخش موعود (که در هر هزار سال، بعد از تولد اشو زردشت ظهور می‌کند) خلل ایجاد کنند و مردم را از قیام و امید به تحول باز دارند، در تاریخ تولد اشو زردشت دست می‌بردند، تا مردم در صدد قیام بر نیایند. اکنون نیز با ندای "اللهم عجل لولیک الفرج" ستون خانه‌های زرمحوران و دنیاپرستان در ایران و جهان به لرزه درمی‌آید، چرا که این تنها یک دعا نیست، بانگ تحول است، بانگ دادخواهی‌ست و طبیعی است که ایشان را به رعشه بیندازد. پس چه بهتر که آن را خرافه پرستی بنامند، شاید به این ترتیب خودشان امیدوار شوند که در پس این خرافه هیچ دادخواهی نیست تا دادی از ایشان بستاند و حقیقتا مثال این افراد مانند کسانی است که "از ترس مرگ انگشتانشان را در گوش‌های خود می‌گذارند تا صدای صاعقه را نشنوند"
اما در نهایت موسوی با اطمینان از اینکه رقیبش دیگر فرصتی برای پاسخگویی نخواهد داشت، شروع به طرح اتهامات تازه‌ با لحنی متفاوت و به مراتب تندتر از قبل کرد. او با اطمینان از فرصتی که دیگر در اختیار رقیبش قرار نخواهد گرفت، به شکلی مناظره را پیش برد که گویی طرف غالب و فعال مناظره بوده، درحالی که پیش از این کاملا در موضع انفعال قرار داشت و نه تنها سخنانش با جوابی مناسب پاسخ داده می‌شد بلکه با سوالاتی مواجه می‌گشت که عملا به هیچ یک از آنها پاسخی نداد. درحالی که احمدی‌نژاد در بیان مستندات و اظهارات خود با کمبود وقت مواجه شده بود، موسوی از پنج دقیقه مانده به پایان مناظره چنان وقت اضافه آورد که دوباره مجبور به روخوانی از متن پیش‌رویش شد و دائما از مجری برنامه، وقت باقیمانده را می‌پرسید، گویی که هر ثانیه منتظر بود تا آن لحظات سخت در زیر نگاه متبسم احمدی‌نژاد به پایان برسد و از جو سنگین استودیو خارج گردد.

ان الباطل کان زهوقا

لینک‌های مرتبط:

حاشیه های مناظره احمدی نژاد و موسوی

آنچه از مناظره موسوی و احمدی نژاد آموختم

جنگ فقر و غنا

حرفهای احمدی نژاد حرف دل مردم ایران بود 

فقط به خاطر اینکه قول داده بود 

میرحسین به «چیز»هایی که جواب نداد، باخت 

اطلاعات جدیدی از بازیگر نقش اول فیلم ‏موسوی 

آیا همه چیز بر باد رفت؟ 

فیلم چشمک کروبی به رضایی در مناظره 

بوی صداقت آمد 

همایش وبلاگ‌نویسان خیابان مفتح 

رای مراجع عظام