یادداشت یک برادر مکتبی برای خواهران مکتبی (مکتب فمنیسم!)
قبل از گفتن هر چیز مناسبتر دیدم بخشی از گفتگوی شبکه ABC با "دوریس لسینگ" (برنده جایزه نوبل ادبیات در سال 2007) را اینجا بیاورم تا مدخلی باشد بر سخنانی که در پی میآید: ـــ وقتی از ذهنیتتان درباره فمینیسم حرف زدید، گریههایی که کردید، داد و فریادها... شما شیطان بودید، دوریس لسینگ. ـــ بله، میدانم. اما نصف چیزهایی را که دیگران فکر میکنند من گفتهام، حقیقتاً نگفتهام. اما مردم دوست دارند به طور معصومانهای خشمگین باشند و من به آنها این شانس را دادم. ـــ حالا خودتان بگویید دقیقاً چه میخواستید بگویید؟ ـــ میخواستم از فرهنگمان بگویم که در آن مردها اتوماتیکوار حقیر هستند. من واقعاً از این تفکر متنفرم. ما حالا فرهنگی داریم که بخشی از زبان، آگهیهای بازرگانی و برنامههای رادیویی ماست و در آن مردها تحقیر میشوند. من میگویم وقتش رسیده این تحقیرها تمام شود. اما فکر نمیکنم این چیزی باشد که باعث خشم دیگران شده باشد. ـــ خوب، باید بگویم که این چیزی است که در استرالیا موضوع سرمقاله روزنامهها شده؟ ـــ واقعاً؟ ـــ بله. قضیه این بود که شما گفتهاید احمقترین، بیسوادترین و کثیفترین زن میتواند بهترین، مهربانترین و باهوشترین مرد را تحقیر کند و هیچکس هم اعتراضی نمیکند. ـــ دقیقاً. من گفتم که... ـــ همین را گفتید؟ ـــ بله، دقیقاً. و پشت حرفهایم میایستم. در جوانی دختری گستاخ بودم. همیشه با مردها درگیر میشدم و از آنها میپرسیدم: «چرا از من حمایت میکنید؟ من یک زن کوچولوی احمق نیستم.» و آنها هیچوقت نمیفهمیدند من چه میگویم. رفتار آنها بخشی از فرهنگ بود. خوب، زنها حالا همان رفتار را دارند و حتی نمیدانند که این کار را میکنند. نمیتوانم درک کنم چرا ما باید به بدی مردهای آن زمان (بعضی از مردها هنوز آنطور رفتار میکنند) باشیم. واقعاً شوکآور است. نُه یا دَه سالم بود که در مدرسه با چنین رفتاری از سوی یکی از همجنسانم روبهرو شدم. سرِ کلاسِ تاریخ، معلم ما که فمینیست بود به بچههای کلاس گفت که در طول تاریخ جنگهای متعددی رخ داده و دلیلش هم این است که مردها ذاتاً خشونتطلب هستند. حالا میشود صحنه را مجسم کرد. دختر کوچولوهای کلاس، متکبرانه به خودشان میبالند. پسربچههایی که مدام از سوی زنان تحقیر شدهاند رفتار بدی دارند. ـــ به نظر شما علت اینکه فمینیستها، مردها را تحقیر میکنند چیست؟ چرا رفتار بیرحمانهای با مردها دارند؟ ـــخوب، آنها مدتهای طولانی تحقیر شدهاند و حالا جایگاهشان را به دست آوردهاند و این انتقامی ساده است. بیشترشان چنین انگیزهای دارند. به گمانم آنها نمیتوانند بفهمند چه رفتار نامناسبی دارند. واقعاً وحشتانگیز است... ـــ ...در حال حاضر و در هشتاد و یک سالگی، به «ایسم» یا ایدئولوژی خاصی اعتقاد دارید؟ ـــ به تنها چیزی که اعتقاد دارم این است که آدمها باید قبل از سر دادن شعارها، فکر کنند. ـــ هر شعاری؟ ـــ بله این سخنان یک زن است در اعماق سرزمینهایی که زنانشان با مبارزه به حد مطلوبی از آزادیهای انسانی دست یافتهاند (توجه داشته باشید که عرض کردم "مطلوب". آنچه که مورد طلب یک زن بعضا سکولار غربی است، با آنچه مورد طلب یک زن مسلمان ایرانی، طبعا متفاوت است و نباید اندیشید که زن غربی به کژراهه رفته، او دقیقا به همان راهی رفته که میخواسته، اگرچه ما مسلمانان آن را کژراهه تلقی کنیم) در واقع برای زنانی که در ایران برای کسب آزادیهایشان تلاش میکنند میتوان یک چنین پروسه و غایتی را متصور بود. گو اینکه سیره عملی این زنان تا حدی میتواند مبین راه و اهدافی باشد که فمنیستهای کشور های شرقی ـــخودآگاه یا ناخودآگاهـــ قدم در آن نهادند. بسیار بسیار بسیار زود است که بخواهیم برای یک چنین حرکت نوپایی آسیبهایی شناسایی کنیم و زنان را از آن بر حذر داریم. اما به هر تقدیر این یک واقعیت است که در دهکهای بالای فرهنگی جامعه ما، نهضت فمنیسم در حال شکلگیریست و به لحاظ صبغهی عملیاش، دیر یا زود با این آسیبها مواجه خواهد شد، و چه بسا که این اتفاق افتاده باشد. عملکرد فاجعهباری که مردها در طی قرون و اعصار به جا گذاشتهاند به راستی تمثالی از ایشان به جا گذاشته که اگر به آن بنگریم مجموعه ای از صفات رذیله را در آن مجتمع مییابیم، همچون: خشونتطلبی، تمامیتخواهی، زورگویی، انحصارطلبی، تجاوز، وحشیگری و... اما دقیقا بحث بر سر این قضیه است که ما از کدام مرد سخن میگوییم؟ مرد تاریخی؟ یا مرد حقیقی؟ (من در اینجا مرد حقیقی را به معنای مردی گرفتم که در زمان حال محقق شده!) انقلاب از ریشهی قلب به معنای دگرگونی است. یعنی عدهای سعی بر آن دارند تا اوضاع به گونهی دگر باشد، در واقع این گونهی موجود است که پتانسیل لازم برای تحقق دگرگونهگی را فراهم میکند. انقلاب فمنیستی هم یک چنین مکانیزمی دارد. زنها را اگر مانند تیری تصور کنیم که مردها کمان آن را قرنهاست که میکشند، آنگاه متوجه خواهیم شد که این تیر با چه شدتی رها خواهد شد. همیشه اقدامات افراطی و به دور از اندیشه، در صدر حوادث انقلابی توجیه شده و تقریبا معقول به نظر میرسند. شاید با گذشت زمان و آسیبشناسی آن حرکت انقلابی باشد که افراد به زوایای حرکت افراطی خود واقف گردند. چیزی که روشن است این است که این حرکت فمنیستی در کشور ما کم و بیش آغاز شده و نشانههای آن را در عدم تحقق حرکات مردمحورانه (از قبیل تصویب لایحه حمایت از خانواده) شاهدیم که به همت زنان آگاه گامبهگام (هر چند ضعیف) در حال پیشروی و مطالبه حقوق است. این حرکت البته در ابعاد کوچکتر، در محیط خانوادهها، دیرزمانیست که آغاز شده و زنان سعی دارند تا حقوق خود را با مطالبه دم دستیترین آنها، احقاق کنند. اما آنچه مورد نظر این مطلب است این که زنها یک چیز را نباید فراموش کنند و آن هم تفاوت "مرد تاریخی" است با "مرد حقیقی". شاید اکنون که در صدر این جنبش در کشورمان قرار داریم، طرح این موضوع دارای اهمیت باشد، چرا که همیشه پیشگیری بهتر است از درمان. خانمهای محترم عنایت داشته باشند وقتی که با یک مرد حقیقی (مانند همسر، پدر یا برادر یا عمو و پسرخاله و قص علی هذا!) روبرو هستیم در واقع با یک مرد حقیقی روبرو هستیم! نه تاریخی!. یعنی این مردی که در مقابل ما ایستاده همان "سزار" وحشی یا "خسرو پرویز" صاحب حرمسراها یا فلان فقیه که جای زنان را در صندوقخانه میدانسته و یا فلان مرد کثیف عرب که خاک و خولی بوده، نیست. این همان مرد حقیقی محترم و عطرزده و آشنا به حقوق زنهاست که برای شما و حقوقتان احترام قائل است. لزومی ندارد که شما در انتقامتان از مردان متحجر تاریخی، کاناپه را در حلقوم مرد حقیقی فرو کنید! البته این درست است که افراط، آن سر تفریط است. ولی دو نکته مهم است: یک اینکه آن مردانی که در دهههای اخیر متولد شدهاند هیچ دستی در تاریخ نداشتهاند (هرچند هر انسانی ـــچه زن و چه مردـــ در صورت تربیت نادرست در هر زمان از تاریخ که متولد شود، این پتانسیل را دارد که به انسانی مستبد و دیکتاتور تبدیل شود) و لذا بهتر است که ابتدا با ذهنیت مثبت به سراغ مردها بروید و اگر خلاف آن ثابت شد، سپس موضع بگیرید. دو اینکه زنها، کمکم با حقوق خود آشنا میشوند و دیر نیست که از خبر کاندیداتوری یک زن برای ریاست جمهوری در ایران، کسی متعجب نشود. آن روز یقینا زنها باز خواهند گشت تا به پشت سر خود نگاه کنند. بهتر است آن هنگام، در کارنامهی خود اعمالی را نبینند که ایشان را به یاد دورانی سیاه از انتقامجویی بیاندازد. انتقام از کسانی که در شکل گیری تاریخ سیاه مردانه هیچ دخالتی نداشتند...

