پیاده نظام وهابیت و یا نمایشگاه [پوست] قرآن

نوشته شده توسط : محمد منتظری در تاریخ : ۱۳۸۸/٦/۸و در ساعت :٩:۳۳ ‎ب.ظ

 

نمایشگاه قرآن طبق معمول هر سال برپا شد و باز هم باباهای ریشویی که فرزندشان را قلمدوش گرفتند و با همسر محجبه در طول و عرض نمایشگاه، بهر تفرج، قدم می‌زدند (و احیانا یکی از این کتاب‌های داستان‌های قرآنی و یا پازل مذهبی نیز برای فرزندشان ابتیاع نموده‌اند)

ناله کردن از این‌که نمایشگاه یک سرچ کتاب یا انتشارات ندارد و یا اینکه اصلا نمایشگاه کتابی که دردی از ما دوا کند، ندارد، توی سرمان بخورد! به جز قرآن با طرح جلدها و صحافی‌ها و خطوط و تراجم مختلف، تنها کتاب دیگری که می‌توانستیم پیدا کنیم، سری کتاب‌هایی بود که به قول جواد عزیز، هر انتشاراتی آن را چاپ کند، جلدش قرمز است! و آن هم مربوط می‌شود به ابلیس و جن و دوزخ و پل صراط و رازهای مرگ و ...!

اما ای کاش فقط همین بود. مشتی بی‌‌سواد به خود اجازه می‌دهند تا درباره بحر عظیمی از معانی و جهان بی‌منتهایی از معارف که از درک عظمت آن عاجز‌اند، دست به قلم برده و بی‌شرمانه لجن‌پراکنی کنند و به خیال خود خاک بر صورت خورشید پاشیده و چهره منور تصوف و عرفان اسلامی را مخدوش کنند. و بیشتر آنچه که باعث تاسف است این است که این کتاب‌ها به عنوان کتب دینی و قرآنی در این نمایشگاه به نمایش در می‌آید.

ای کاش فقط یکی از این آثار با علم و قدرت تصوف را به نقد می‌کشید. وقتی که به اجمال، فهرست این کتاب‌ها را نگاه می کردم، عناوین فصول من را به خنده می‌انداخت: شکنجه و خود آزاری در تصوف، شرک، لاابالی‌گری، بی‌دینی، دوری از معارف اهل بیت!، دریوزگی و گدایی، شاهدبازی (همان بچه بازی!) و... . نشر موعود هم زحمت کشیده‌اند افاضه فیض فرموده‌اند یک عدد سی‌دی با عنوان "صوفی‌گری" بیرون داده‌اند و در پشت قاب سی‌دی هم نوشته‌اند : از مجموعه لوح‌های فشرده، ویژه شناسایی فرقه‌ها و فرقه‌سازی استعماری در جهان اسلام!!!

 صوفیگری

 تیترها و عناوین فصول و رده‌بندی‌های این آثار به وضوح بی‌سوادی تولیدکنندگان آن را فریاد می‌کرد (می‌خواهیم خوش‌بین باشیم و نگوییم که اغراض ایشان را افشا می‌کرد) یعنی از قرن دوم هجری به این طرف، آمریکا و انگلیس در حال ترویج صوفیگری در عربستان و عراق و شام و ترکیه و آندلس و مغرب و مصر و شمال آفریقا، از آن طرف و ایران (شامل افغانستان و تمام کشورهای حوزه ماوراء النهر) و هند و چین و اندونزی و مالزی از این طرف بوده‌اند. حقیقتا می‌خواستم دستم را به دلم بگیرم و از خنده جلوی غرفه موعود قل بخورم!

چرا به نام قرآن و دین، تیشه به ریشه همان دین و قرآن زده می‌شود؟ این حرکت قرار است به کجا منتهی شود؟ مگر طراحان تخریب تصوف فراموش کرده‌اند که اسلام، بعد از شمشیر عمر، توسط اقوال و اعمال اهل تصوف بود که در تمام نواحی شرق آسیا و شرق اروپا گسترش یافت، آن هم با آن چهره معنوی و اصیل و زیبا. مگر دمل در گردن دارند که نمی‌توانند سرشان را به سمت آسمان بلند کنند و ببینند این همه بدایع و لطایف از ادبیات و عرفان و هنر و معماری که توسط عارفان خلق شده و 1400 سال فرهنگ جهان اسلام را غنا بخشیده است؟ مگر نمی‌بینند که متصوفه از سنی و شیعه سلسله ارادت و خرقه خویش را به علی (ع) و از آن طریق به پیامبر می‌رسانند؟ چرا نادانسته به پیاده‌نظام سلفی‌ها و وهابی‌ها تبدیل شده‌اند؟ سخن واعظ زاده خراسانی1 در این باب تکان‌دهنده و هوشیار کننده است:

چون تسنّنِ سنّتى حامى سیاسى قوى‌اى ندارد و فکر سلفى ها متکى به قدرت و ثروت است، آینده با اینها خواهد بود. فقط دو جریان وجود دارد که در مقابل سلفى‌ها ایستادگى مى‌کند، یکى جریان تشیع است که پس از انقلاب از ایران شروع شد، که البته چندان قدرتى در جهان اسلام ندارد. مثلا من در بلژیک دیدم که امام ده‌ها مسجد را وهابى‌ها تعیین مى‌کنند و به آنان پول و خط فکرى مى‌دهند، اما مسجد کوچکى هم هست که جمع محدودى شیعه در آن جمع مى‌شوند. این فکر وهابى‌هاست که در چندین کشور در میان مسلمانان حکومت مى‌کند. در هرحال، فقط دو جریان در برابر آنان وجود دارد: یکى همین جریان تشیع است که تلاش هاى محدودى دارد، یک جریان دیگر، که خیلى از این قوى تر است، جریان تصوف است. تصوف در عالم اهل سنت اساساً به یک اصل تبدیل شده است، یعنى گویا هرکسى باید در فقه پیرو یک امام و در عقیده پیرو یک امام، مانند ابوالحسن اشعرى، و در تصوف هم پیرو یکى از اقطاب و داراى رشته و سلسله باشد، و این جزء دین شده است. وهابیت همه جا به شدت تصوف را مى کوبد، چون تصوف نفوذ زیادى دارد. مسئله تصوف زمینه خوبى است براى مبارزه با افکار و گرایش هاى وهابیت. مى‌توان از این زمینه‌ها استفاده کرد.2

کسانی که به تخریب تصوف به عنوان یک رسالت نگاه می‌کنند یا می‌دانند که رسالت ایشان ترویج وهابیت است یا نمی‌دانند که در بازی مفتی‌های سعودی، حمال فکری‌اند که این هر دو گناهی نابخشودنی است.

و سخن آخر اینکه وقتی نمایشگاه و کتاب‌های آن را می‌دیدم، ناخودآگاه یاد این بیت از اشعار مولانا افتادم:

ما ز قرآن مغز را برداشتیم                         پوست را بهر سگان بگذاشتیم

پی‌نوشت: البته از نمایشگاه قرآن دست خالی هم بیرون نیامدم! از طبقه زیرین نمایشگاه یک تابلوی نادعلی ابتیاع نمودم!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1- محمد واعظ زاده خراسانى، رییس مجمع جهانى تقریب مذاهب اسلامى

2- گفت و گو: چشم‌انداز تقریب مذاهب اسلامى، آیت‌اللّه واعظ‌ زاده خراسانى، مجله هفت‌ آسمان،شماره 9 و 10