امیر خانی بزن روشن می شوی*!

نوشته شده توسط : محمد منتظری در تاریخ : ۱۳۸٧/٢/٦و در ساعت :۱:۱۸ ‎ق.ظ

عموماً وقتی حرف از رضا امیر خانی و آثارش میشه هیچ کدوممون نمی تونیم از کنارش ساده بگذریم. قلم امیر خانی تا پایان کتاب آدم رو مسحور و میخکوب میکنه. فرقی هم نمیکنه، کتابی که میخونی رمان باشه یا مقاله یا سفرنامه یا ... . مهم اینه که امیرخانی نوشته.

 

 

این بار میخوام شاهکار امیر خانی یعنی "من او" رو بررسی کنم.البته این کتاب از دیدگاه های بسیاری قابل نقد وبررسیه. نثر روان و دلچسبی که داره، مضمون زیبا، شیوه پردازش داستان، وسبک های به کار برده شده در اون هر یک میتونه موضوع بحثی مفصل باشه.هر کی هم خوره پست مدرن و این حرفاست بیاد جلو که تو حوزه آثار وطنی نمونش پیدا نمیشه!

 

 اما در مورد کاری که این بار من میخوام ارائه کنم: سعی می کنم زیاد به دایره نقد پا نذارم تا رگ های مخاطبین محترم قلمبه نشه! در ثانی این کار یک مطلب مفصل میطلبه که اینجا نمیگنجه! به خصوص که اگر بر طبق اقتضائات این کتاب بخواهیم وارد نقد پست مدرنی بشیم باید مانیتور رو بکنیم تو چشم و چالمون، شما که راضی نیستید؟ پس اینجا فقط یک مختصری! در مورد عناصر این رمان از قبیل پیرنگ(plot) و شخصیت(character) و زاویه دید(view point) و کشمکش(conflict) و ... بحث خواهد شد. پیش فرض هم بر این قرار گرفته که دوستان همه این کتاب رو خوندند. پس این بار بیشتر به قالب داستانی توجه داریم تا به مضمون. در ضمن بی کامنت فطیره!

                                                       

*  ر.ک "من او"  پشت جلدش!

(بقیه در ادمه مطلب...)

 

 

 


 

اخطار: اگر رمان "من او" را نخوانده اید خواندن این مختصر توصیه نمی شود!

 

پیرنگ (plot)

داستان "من او" حول یک شخصیت  اصلی و مسئله ای که آن شخصیت را به خود معطوف کرده شکل می گیرد. داستان پسری به نام علی فتاح که دل در گرو دختر خدمتکار خانه زادشان می نهد و مسئله اصلی همان عشق به این دختر یعنی مهتاب و چگونگی رسیدن به اوست. رسیدن به مهتاب چیزی بود که علی تمام عمر در انتظارش ماند. در کنار این خط اصلی داستانی، داستانک(episode) های دیگری نیز روایت می شود که در شکل گیری و جهت دهی به داستان اصلی موثرند. روابط افراد و حوادث در طی داستان به خوبی برنامه ریزی و مدیریت شده بودند به شکلی که رشته اتفاقات و وقایع با وجود تطویل و کثرت حوادث از دست نویسنده خارج نشد و همه عناصر در تحت اراده و هدایت نویسنده، زنجیره وار، پیکر اصلی داستان را شکل داده و قوام بخشیدند. با وجود ریز پردازی و جزئی نگری در روابط و حوادث و توصیف شخصیت ها، عنصر نامربوط و اضافه در داستان دیده نمی شود و تمام اجزا در جهت پیش برد اهداف داستان به خوبی سازمان دهی شده اند. روابط علی و معلولی به خوبی تعیین و تبیین گردیده بود به شکلی که پس از گذشت چند فصل خواننده به علت حوادثی که در فصل های پیشین گذشته بود پی می برد یا می توانست رابطه منطقی بین حوادث را در یابد.

خواننده در فصل اول به خوبی با شخصیت علی و کریم آشنا می شود، با عواملی که جهان بینی و ایدئولوژی علی را شکل می دهد. در طی یک داستان فرعی –که همان ذبح گوسفند های علی و کریم میباشد- نشان داده می شود که چطور جهان بینی علی، تحت تاثیر نصایح و سخنان پدر بزرگ در رابطه با "رفیق" شکل می گیرد. در ضمن اینکه با ذکر این داستان به ظاهر نا مربوط شخصیت لوطی منش پدر بزرگ، ویژگی های مامانی، چهره دله کریم و خلق خوی شبیه وبلکه یکسان علی و مهتاب را به نمایش می گذارد. توصیفات دقیق صحنه انسان را به خیابان خانی آباد می برد –هر چند که تا به حال آنجا را ندیده باشد- و این، تاثیر گذاری را افزایش میدهد، در حین اینکه این توضیحات در روند داستان نقش اساسی دارد، چرا که ما با توصیف خیابان خانی آباد، پی به اختلاف طبقاتی خانواده فتاح و اسکندر می بریم.

کشمکش(conflict)

 در داستان "من او" غالباً عاطفی(درونی) می باشد.، گاهی می رود که داستان به سمت کشمکش فیزیکی حرکت کند –آنجا که علی و چند تن دیگر کمر به قتل پاسبان می بندند- ولی این اتفاق نمی افتد. کشمکش اصلی "من او" که تعلیقی به بلندای کتابی 500 صفحه ای ایجاد می کند، همانا مسئله ازدواج علی و مهتاب است، که خواننده را وا میدارد تا از پی حوادث گوناگون همچنان در انتظار نتیجه باشد. کشمکش در وجود علی است. این که آیا وقت آن شده تا با مهتاب ازدواج کند یا نه، یا به عبارتی دقیق تر، این کشمکش در وجود او مطرح است که چرا علی رغم علاقه دیوانه وارش به مهتاب نمی تواند با او ازدواج کند، در واقع کشمکش، گره افکنی، کشش، تعلیق، مسئله اصلی و در نهایت نقطه اوج همین جاست. همین مسئله است که تا اندکی مانده به پایان داستان خواننده را در تعلیق نگاه می دارد، گره اصلی همین جاست. و نقطه اوج در روزیست که علی در سن 67 سالگی برای ازدواج اقدام می کند و بر کشمکش درونی اش غالب می شود.البته از چرائی این مسئله و این که چرا علی نمی تواند به وصال مهتاب برسد، قبل از رسیدن داستان به نقطه اوج، تا حدی گره گشایی می شود. درویش مصطفی که گذشته و آینده را در کشکول خود دارد به علی می گوید آن دو خشتی را که او اسم خود و مهتاب را بر روی آن نوشته بود در کوره حاج فتاح از هم جدا کردند، و این علت جدایی علی و مهتاب از هم است. درویش مصطفی پایان داستان را پیشاپیش روشن می کند، گویا اشاره ای تلویحی به این موضوع دارد که آن هنگام که گل آدم را می سرشتند و به پیمانه می زدند تقدیر شما دونفر، جدایی از یکدیگر بوده. در اینجا هنگامی که درویش مصطفی علت این جدایی را اینگونه بیان می کند خواننده در یک دو راهی اسیر می شود. این دو راهی که آیا عامل کشمکش درونی است یا خارجی. در جایی مهتاب به علی می گوید که او دچار یک بیماری روانی است، زیرا علی رغم علاقه ای که به مهتاب دارد، از او دوری می کند و خود را به عذاب می اندازد.و از طرفی هم خواننده احساس می کند که علی بارها این فرصت را داشته که با مهتاب ازدواج کند اما خودش از این کار خود داری می کرده. این شواهد خواننده را به آن سو رهنمون می شود که علی دچار یک کشمکش درونی با خویش بوده. ولی هنگامی که درویش مصطفی این جدایی را به جدایی خشت های علی و مهتاب در کوره پز خانه نسبت می دهد، خواننده با این مسئله مواجه می شو د که گویا کشمکش علی یک کشمکش خارجی است، کشمکش بین او و تقدیر. البته درویش مصطفی تیر خلاص را به کشش داستان نمی زند، بدین ترتیب که به علی می گوید روزی خواهد رسید که آن دو می توانند به وصال هم برسند، لکن خود درویش مصطفی آن روز علی را خبر خواهد کرد. بدین ترتیب تعلیق ادامه می یابد.

البته تمام کشمکش ها و نقاط اوج به این مسئله محدود نمی شود، بلکه این داستان دارای کشمکش های فراوانی است. مانند مسئله کشته شدن پدر علی که اوضاع خانواده فتاح را دگرگون می کند و مسیر زندگی آنها را تغیر می دهد. مسئله کشف حجاب که مریم را وادار به مهاجرت می کند، آشنایی با نواب صفوی که منجر به کشته شدن کریم می شود و...

کریم در این داستان از حیث شخصیت، دو نقش را در قبال علی بازی می کند، او در مواجهه با علی هم شخصیت مقابل است و هم شخصیت هم راز، در واقع بسیاری از صفات علی در کنار کریم برجسته و روشن می شود. کریم به مانند پس زمینه ای سیاه است که خال سفید وسط خود را به وضوح به نمایش می گذارد. در ضمن اینکه علی و کریم از نظر شخصیتی دو نقطه مقابل یکدیگرند ولی دو دوست صمیمی نیز محسوب می شوند و این را شخصیت هم راز علی می سازد(و با لعکس) البته اصلی ترین شخصیت هم راز در واقع مهتاب است. شخصیت هایی از قبیل درویش مصطفی در جهت تکوین و شکل گیری شخصیت علی نقشی اساسی دارند، حتی درویش مصطفی مسیر زندگی علی فتاح را عوض می کند.

و اما در این داستان یک واژگونی رخ می دهد که پنج فصل از داستان را به خود اختصاص داده و تا حد بسیاری در سیر داستان تغییرات اساسی ایجاد می کند. علی در آرزوی رسیدن به مهتاب است، مهتاب دختری 12-13 ساله و او پسری نوجوان است. در این میان اتفاقاتی می افتد که نه تنها علی به مهتاب و آرزوها یش نزدیک نمی شود بلکه از او کاملاً دور می افتد. در پی این اتفاق علی که بسیار سرخورده شده دچار واژگونی شخصیت می شود، هنگامی که خود را از راه مستقیم، خارج دیده و در می یابد که به ورطه خطا افتاده در اصطلاح از آن سوی بام می افتد، و راه افراط در دین داری را در پی می گیرد تا بلکه به جبران خطا نایل شود، لکن اسیر ظواهر می گردد و باز می رود تا به تباهی کشیده شود. این گرفتاری در ظواهر شریعت به زیبایی توسط نویسنده در فصل "ده او" نمایش داده می شود. تا اینکه درویش مصطفی که یک سالی است که علی را بایکوت نموده و اکنون او را نادم یافته بود به یاری وی می شتابد و او را به مسیر صحیح هدایت می کند.

اکثر بحران های موجود در این داستان از نوع عاطفی است، کمتر با بحران مادی و فیزیکی رو برو هستیم و یا اگر بحرانی است آنچنان برجسته نشده. به عنوان مثال مرگ پسر حاج فتاح به طبع خسارت ها  و زیان های مادی برای خانواده فتاح در پی داشته اما بیشتر بر وجه آسیب های معنوی آن تاکید شد. یا در جریان مرگ پاسبان عزتی ما شاهد یک صحنه قتل در کنار گاری لبو فروشی نیستیم فقط پیش نماز مسجد خبر از کشته شدن او می دهد که خود آن هم حاوی اشاراتی نسبت به هفت کور است که باعث می شود عطف توجه از این حادثه از خود کشته شدن پاسبان عزتی به سمت وجه ماورایی قضیه، یعنی هفت کور برود. و یا فراتر از آن، در صحنه کشته شدن ابو راصف از قاتل و گلوله و صحنه قتل هیچ خبری نیست فقط ابو راصف در لحظه آخر عمر مهریه همسرش(قلب خود) را از سینه خارج می کند و به او می سپارد، این حادثه آنقدر عجیب می نماید که دیگر مجالی برای اندیشیدن به چگونکی کشته شدن ابو راصف نمی ماند. و باز هم مرگ  و خاکسپاری علی فتاح به طرزی عجیب، عادی انجام می شود به شکلی که نه خاکسپار و نه خواننده تا پایان داستان جریان را نمی فهمند، و تا می خواهند از مرگ علی فتاح متاثر شوند باز حادثه ای ما ورایی امان آنها را می گیرد: درویش مصطفی که سال ها پیش مرده و همیشه حاضر و ناظر است وارد می شود و با یاد آوری اینکه : "من عشق فعف ثم مات مات شهیدا" علی را شهید راه عشق معرفی می کند، و البته با این کار تا حدی به گره گشایی در مسئله اصلی می پردازد.از آنجایی که "من او" دارای یک پیرنگ باز است، خواننده مخیر در آن است تا انتخاب کند که علی با مرگش هیچ گاه به مهتاب نرسیده، یا اینکه علی عاشق مرده و این عین وصال است.

زاویه دید(view point)

زاویه دید در نحوه نگارش این داستان و چگونگی انتقال پیام نقشی بسیار اساسی دارد و تا آن اندازه شاخص و متمایز است که می توان آن را به عنوان یک الگو در استفاده از زاویه دید در پیش برد اهداف یک داستان مثال زد. زاویه دید پیش از این در رمان های(وطنی) بسیاری در جهت هر چه زیبا تر شدن رمان به کار گرفته شده بود، از جمله زاویه دید اول شخص چند گانه در رمان مدرن(نه پست مدرن)۱ "جزیره سرگردانی" اثر خانم سیمین دانشور، لکن اگر ما بخواهیم

عنصر زاویه دید چند گانه در رمان "من او" را نادیده بگیریم رمان از هم خواهد پاشید، چرا که امیر خانی چنان ابتکاری و منحصر به فرد زاویه دید را در رمانش قرار داده(در واقع رمانش را در آن تنیده) که از یک وجه زیبایی ساز به وجهی ضروری و غیر قابل تفکیک تغییر هویت داده.

 

داستان به علت پیچیدگی های خاص خود زاویه دید های متعددی را می طلبد و حتی همین زاویه دید های متعدد هم گاهی دستخوش تغییراتی در شکل قراردادی خود می شوند تا تاثیر گذاری را بیشتر نماید. در مجموع شاهدیم که زاویه دید کاملاً در خدمت پیش برد اهداف داستان است و این تغییر زاویه دید –از سوم شخص به اول شخص و با لعکس- به شکلی سنجیده انجام می شود که تاثیر گذاری را به حد اعلای خود می رساند، تا آنجا که خواننده دیگر اینطور حس نمی کند که زاویه دید ابزاری برای بیان داستان بوده بلکه آن را جزیی جدایی نا پذیر، استحکام بخش و زیبایی آفرین نسبت به خط اصلی داستان می داند.

زاویه دید یا دیدگاه در فصل های "من" دانای کل (و به تعبیر اصح سوم شخص) و در فصل های "او" اول شخص است. نویسنده از فصل های "من" به خوبی برای توصیف اشخاص و فضاها و روابط بهره برده. ما بیشترین توصیفات را در این فصل ها شاهد هستیم و این به خاطر امکانی است که دیدگاه سوم شخص به نویسنده می دهد. با این حال نویسنده برای اینکه از توصیف حالات و احساسات درونی شخصیت اصلی باز نماند، فصل های او را به دید گاه اول شخص اختصاص داده. دید گاه اول شخص اگر محدود در زمان حال نباشد، داستان را لو می دهد، در فصل های او می بینیم که راوی در ایام کهنسالی خاطرات خویش رادر گذشته مرور می کند. البته به خاطر حجم گسترده حوادثی که در زندگی هفتاد ساله یک انسان ممکن ات رخ دهد، زاویه دید سوم شخص –با آن توصیفات و جزیی نگری- حجم بالایی از متن را به خود اختصاص خواهد داد، لکن نویسنده از دید گاه اول شخصی که محدود به زمان حال نیست، حوادث گذشته را به اختصار و به صورت گزینشی در اختیار خواننده قرار می دهد. "من" ها در زمان حال هستند لکن پیش بینی آنچه در آن قرار است رخ دهد دشوار است. سوم شخص همگام با زمان حرکت می کند و این در ایجاد تعلیق در داستان موثر است. در فصل های "او" از خاصیت سیال ذهن استفاده زیادی شده، در واقع فصل های او ادامه منطقی فصل های "من" پیش از خود نیستند، بلکه حکایت کننده داستانی جداگانه و بلکه چند داستان جداگانه می باشند. راوی اول شخص از خاطرات 12 سالگی خود در روز قرمه پزان ناگهان به ماجرای موشک باران سال 67 پل می زند. در واقع این راوی اول شخص از آن حیث که محدود در زمان حال نیست، دست باز تری برای بازگویی داستان دارد. نگارنده از فصل های "او" به خوبی برای نمایش درونیات شخصیت اصلی بهره برده، چنانکه چهره استیصال علی و راه گم کردن و به خطا رفتنش در "ده او" به زیبایی تصویر شده. امیر خانی تنها از این طریق می توانسته بدین زیبایی وضعیت روانی علی را تشریح کند بدون اینکه نیاز به هیچ توضیح اضافه ای باشد. البته همان طور هم که اشاره شد برخی از فصل ها به خاطر برخی از اقتضائات پست مدرنی این رمان حتی قالب های رایج در زاویه دید و حتی قالب پذیرفته شده در خود "من او" را نیز در هم شکسته و دانای کل به مانند یک رمانس، در فصل "ده من" ناگهان داخل داستان شده و شروع به ابراز فضل و اظهار نظر می کند. البته نمی توان این را ناشی از ضعف اثر دانست –آنچنان که این تلقی در رمانس ها مطرح است- بلکه همانطور که اشاره شد یک چنین حوادثی معلول وجه پست مدرنی اثر است. چنانکه خود راوی نیز تلویحاً می گوید: "چه مینویسم؟ پنداری (من) هم شده ام (او)" این نشان می دهد که نویسنده عنان از کف نداده تا مانند فردی که فضلش لبریز شده، به نا گه به میان داستان بپرد و خود را تخلیه نماید، بلکه این دخول کاملاً آگاهانه بوده و اهدافی را دمبال می کرده.

نهایت خلاقیت و بداعت در شیوه روایت، حتی بیش از فصل های "نه او" و "ده او" در فصل "ده من" رعایت شده. آنجا که راوی قاعده فصل های من را پشت سر گذاشته و پا به وادی اول شخص نهاده و فراتر از آن قاعده اول شخص محدود به زمان حال را هم در نوردیده و انبوهی از حوادث که شرح آنها شاید نیازمند حجمی معادل کل کتاب باشد را در سه پاراگراف به صورت خبری و کاملاً رو، برای خواننده می نویسد. بدون اینکه داستان لوس شود: مرگ فتاح، مامانی، درویش مصطفی، مریم... اینکه درویش مصطفی همان شاطر علی محمد و پیش نماز مسجد قندی و حاج فتاح و من و او و... بوده! دیگر پس از گذشت بیست فصل از کتاب همه می دانند که امیر خانی اگر می خواسته در توصیف و تشریح تمام آنچه در این چند پاراگراف آمده هیچ مشکلی نداشته، لکن او می دانسته کدام قسمت از داستان باید پررنگ باشد و کجا ارزش پرداخت ندارد، و یا حتی پرداخت بیش از حد یک چنین مسائلی ممکن است آن را لوس کند. چه بسا شخصیت درویش مصطفایی که کاملاً راز گشایی شود و دیگر آن چهره مسحور و مسخ کننده و دل چسب را نداشته باشد، "ارزش برخی سخنان به نگفتن آنهاست". ابهام به هر امری وسعت می بخشد، اما اگر نور دانایی بر تمام وجوه یک امر تابید، دیگر اشتیاق بر انگیز و کنجکاو کننده نخواهد بود، درویش مصطفی از حیث نا شناختگی خواننده را به وجد می آورد و این همان چیزیست که امیر خانی با ایجاز و اختصار در توصیف او، به آن دامن می زند. زاویه دید متغیر در "من او" اهداف معنایی و ظاهری بسیاری را دمبال می کرده که البته تا حد زیادی به آنها نایل شده.

من رضا امیر خانی را تحسین میکنم، از آن حیث که به ایرانی آموخت که می تواند از مضامینی که متضمن "یأس" جبری نشأت گرفته از دیدگاه اومانیستی خود ویرانگر غربی است، پرهیز کند و در عین حال رمانی مشتمل بر آرا و فرهنگ بومی و دینی بنویسد که در عرصه ادبیات کاملاً متفاوت، شاز، برجسته، متمایز، و دلچسب باشد. یأس موجود در آثاری نظیر "سفر به گرای 270 درجه" از آنجا ناشی می شود که نویسنده می پندارد اگر می خواهد اثری چشمگیر در نزد منتقدین بیافریند باید از الگوهای داستانی تحمیل شده از جانب غرب مدرن پیروی کند، حال آنکه آن یأس نتیجه منطقی تفکر انسان مدار غربی است، ما که قرن ها با تفکر غنی خدا محور بالیدیم، اکنون که نوبت اضمحلال فرهنگ و تفکر اومانیستی است باید فرهنگ خودمان را به عنوان جایگزین به جهان ارائه کنیم.

یاعلی مددی 

 

۱ آقای دکتر حسین پاینده(از منتقدین برجسته ایرانی) خانم سیمین دانشور را به خاطر نگارش"جزیره سرگردانی" شهرزاد پسا مدرن نامیده اند.